PT_31

517 61 298
                                        

جیمین


خودمو رو تخت پرت کردم آه خدا نصف شدم یه نگاه به ته انداختم که داشت افلیج مانند میومد تو نزدیکای خونه بود که تونست به خودش تکون بده ولی.....

ته:ایییی مفصلممم

ته:آههههه پاهامممممم

ته:کمرو کونمو حس نمیکنممممم

چشمام تو حدقه چرخوندم من پاره شدم ،معدمم سفره شد اینقدر چس ناله نکردم که این برای بی حسی موقت داره خودشو مارو جر میده

یهو با حس سنگین یهویی رو خودم نفسم بند اومد

ته:ببشید.....نمیدونم چرا پاهام برای خودشون میرقصن

به سنگینیش عادت کردم ...شیطونه میگه جرش بدماااا

یه نگاه تو خالی تحویلش دادم

جیمین:اونا برای خودشون نمی رقصن ته ...میلرزن

ته:عربی؟؟؟

گیج نگاهش کردم

جیمین:چی؟؟

ته:عریی میرقصن؟؟

یه نفر بگه سرمو کجا بکوبم

به تخت؟؟

به دیوار؟؟

به پنجره؟؟

کدام یک از موارد بالا؟؟

جیمین:ته کجای اونا نمیرقصن رو نفهمیدی؟

ته :نه دیگههههه ببین الان من وایستم بندری میرقصن بعد یهو به جلو میرم

جیمین:دلم می خواد برم به یه دانشمند بگم بیاد رو مغزت کار کنه ببینم تو اون مغزت چی هست چی نیست ....اصلا ببینم درکی رو حرفام دارییی؟؟

ته دستشو گذاشت زیر چونش...فکر میکنید باید بگم که ارنجشو دقیقااا گذاشت رو جای بخیه؟؟

نفسم که هیچ عقلمم پریدددد

چشمام سیاهییی رفتتتت

ته:چرا یهو کبود شدی ؟؟حالت خوبه؟؟

جیمین:با....هف...تاد.....رو..ش...ج..رت....بدم.....با..زم...کمه

ته:تو اگه توانشو داری بیا جر بده

عصبی زانومو با سرعت اوردم بالا

𝑻𝒓𝒐𝒖𝒃𝒍𝒆 𝑴𝒂𝒌𝒆𝒓 𝑬𝒍𝒆𝒎𝒆𝒏𝒕Where stories live. Discover now