سوم شخص
با بغض و عصبانیت در و باز کرد با قدمای سریع خودشو رسوند به میز
سرو وضعش هنوز داغون بود ....خونی ....عرق کرده
×:پرونده رو بسپر به من ...قربان
با حجوم چندتا سرباز به داخل اتاق و داد زدن لقبش دستاشو مشت کرد
÷:فرمانده
+:مشکلی نیست......فرمانده اوه میدونم چه حسی داری ولی نمیتونم این پرونده رو بهت بسپارم
سهون:برای چی؟
+:تو درگیر احساساتی
سهون:داشتن احساسات جرومه ؟؟؟اره من یه مجرمم.....ارشد تو درک نمیکنی ....تو هنوز عزیز ترین کستو از دست ندادی
+:فرمانده بهتره اروم باش...
سهون با فریاد وسط حرف ارشدش پرید
سهون:چه طوریییی اروم باشم؟؟....چه طوری؟؟ارشددد من ....من احمق ....منه بی عرضه .....بهترین دوست و برادرمو از دست دادم ....در حالی که داشت بهم زنگ میزد .....بهم زنگ زد و جواب ندادم ....بهم زنگ زدم و بی توجه ایی کردم ...... داشت جون میداد و من با یه کی دیگه میخندیدم......اخر جواب دادم ....صداشو شنیدم ....وحشت کردم ...دویدم وفریاد زد و نفسمو بریدم ......ولی نشنید ..جواب دادم و ولی خیلی دیررررر......پیشش رفتم ولی خیلی دیر اون دیگه نبود ......اخرین حرفاش اخرین جون دادناش....رو شنیدم و نتونستم کاری کنم
با هق هق نشست رو زمین و از ته دل گریه میکرد و همه با ترحم نگاهش میکرد ....کجا بود اون فرمانده سنگ دل دیکتاتور کوهشون.....امشب به مضحک ترین ادم تبدیل شده بود ......
ایییی ادماااااا ولش کنید
امشب زندگیشو از دست داده....
این اشکا و نفس بریدنا حقشه
بزار برای جونش،جون بده
امشب خودش تنه برادرشو دفن کرده
ای دلقککککک بخند که شادیا همش توهمه
.....سهون یه کوه به نام برادر یه پشتبانی که براش پدری کرد هر وقت نیاز داشت بود و دستش رو میگرفت و آرومش میکرد و همیشه نجاتش میداد رو از دست داده بود ....موقعه نیازش نبود
اوه سهون وقتی عشقشو از دست داد لبخند و شادی از زندگیش رفت و نشست کلی گریه کرد ولی وقتی ....بکهیون رو از دست داد ......زندگیشو دلیل نفسشو از دستت داد .....اینایی که با تحرم نگاهش میکردن چه میدونستن از گذشتش و ریشه های زندگی که به بکهیون وصل بود
سهون:من .....حتی .....عرضه حفاظت از زندگمم ندارم
+:سهونا....متسافم
سهون یهو اشکش خشک شد و هق هقاش تموم شد یهو شد یه مجسمه
سهون:وقتی متاسف نیستی چرا میگی؟؟نمیدونی این پیشتر درد داره.....ارشد من صوای طرف رو شنیدم و برام آشنا میزنه .....من چه بخوای یا نخوای انجامش میدم
بعد به حالتای کسی که مسته شروع به راه رفتن کرد
÷:فرمانده
بدون توجه به کسی خودشو رسوند به اتاق کارش
کی الان از دست دادن زندگیشو درک میکنه؟
در اتاق تاریک رو باز کرد
دیگه نمیکشید در بست و پشتش نشست و بی صدا دوباره اشکاش در امد با هر قدمی که ور میداشت با هر نفسی که میکشید خاطراتش با بکهیون از 4سالگی تا الان از جلو چشماش میگذشت نمیدونست به کدوم دلیل نانوشته ایی که هست وقتی از اتفاقی بدت میاد یا عریزی از دست میره مغزت هییی میره دو تکرار خاطرات اینقدر پلی میکنه که دوست داری مغزتو از جا در بیاری ....به خون رو لباساش و دستش نگاه کرد با بغض خودشو با احتیاط بغل کرد انگار که بکهیون رو بغل کرده .....نمیدونست چیکار کنه ....سر درگم شده ....دیگه بکهیونی هم نیست که نجاتش بده
دیگه برادرش نیست که شبا بزور خودشو با کلی غر غر تو تخت جا بده .....دیگه دوستی نبود با احمق بازیاش و خل بازیاش بخندونه و حرصش بده ...امان از حسرتا و بی قراریا....امان از حسی که بعد از دست دادن عزیزی به سراقت میاد"کاش که پیشتر اهمیت میدادم "......با نفسای به شمار افتاده با تصمیم یهویی خودشو به لبه پنجره رسوند و روش وایساد به پایین نگاه کرد به ماشینای در حال رفتا امد ....فقط یه ثانیه ....فقط یه ثانیه بود چشماشو بست و........
❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄
های دی گوست های من
نمیدونم چی بگم....واقعا سر این پارت اشکامم در اومد و حال بد شد به خطر همین تحمل نکردم و کوتاه شد (البته از قصد بود😀)
به نظرتون حالا چه بلایی سر سهون اومد و میاد؟
هییی حرف خاصی ندارم
ولی بیاین به بکهیونای زندگیمون پیشتر اهمیت بدیم و باهاشون وقت بگذرونیم و لذت ببریم .....بیاین بعد رفتنشون حسرتی به جا نذاریم (امیدوارم کسی این اتفاق براش نیافته)
من هیچ ایده ایی در مورد این پارت نداشتم
همین الان یهویی نوشتم
اگه بد بود شرمنده تمام سعیمو کردم حال سهون رو برسونم اون سردرگمی و اون نا امیدی و اون حس بی عرضه بودن و نتونستن کاری .....ما هر کاری هم کنیم باز انجام دادن بعضی از کارا از محدوده ما خارجه
ممنوننننننن از کسایی که بهم روحیه برای ادامه میدن💙💙
ممنون از کسایی که ووت و کامنت میدن 😘💛
من خیلییییی شما رو بوراهه💜💜💜
شرمنده اگه خیلی دیر شد چون یهو کلی امتحان و پروژه رو سرم ریخته شده بود به خاطر همین جدا از این پارتی که اصلا قصدشو نداشتم یه پارت اماده و در حال ویرایش طولانی دارم و هر وقت ویرایش تموم شد اپ میکنم ...بازم شرمنده 😖
بوس به لپاتون😘
اگه نظری دارین در خدمتم
YOU ARE READING
𝑻𝒓𝒐𝒖𝒃𝒍𝒆 𝑴𝒂𝒌𝒆𝒓 𝑬𝒍𝒆𝒎𝒆𝒏𝒕
Fantasy(های به ریدرها عزیزم لینک پارت های ویرایش شدش قرار گرفته در پارت اول لطفا اگه به این بوک برای خوندن فرصت دادید لطفا فایل های ویرایش شده اش رو چک کنید و لذت ببرید 💜) کیم تهیونگ حتی اسمشم باعث میشه سرتو بکبونی تو دیوار کیم تهیونگ عنصریه که تنها کار...
