Part 75

22 5 3
                                        

اسمات داریم... در جریان باشید :)

_ هیونگ... مطمئنی نمیای؟
با صدای بلند از اتاق دیگه‌ای پرسید و‌ بیرون زدگی‌های اطراف لب‌های براقش رو تمیز کرد. سوکجین در حال نوشیدن از ماگ گرمی که آلفاش به تازگی براش آماده کرده بود، چشمی در حدقه چرخوند و جوابی نداد.

چطور کسی که داشت با سرماخوردگی آزاردهنده‌ای دست و پنجه نرم می‌کرد می‌تونست از هر نوع مهمونی لذت ببره؟ شاید بهتر بود به حرف نامجون گوش بده و عادت با حوله نشستن بعد از حمام توی هر فصلی رو ترک کنه. البته تمایلی هم نداشت به این‌ موضوع اشاره کنه که در حالت عادی هم قصدی برای شرکت در مهمونی نداشت و حالا صرفا بخاطر بیماریش بهانه قانع‌کننده‌ای پیدا کرده بود.

جیمین آهی از عدم واکنش کلامی برادرش کشید و چیز بیشتری نگفت. پالتوی گرمی روی لباس‌هاش پوشید و به سمت در رفت.
_ به هوسوک هیونگ میگم تولدش رو تبریک گفتی.
و خنده‌ای از صدای گرفته و اعتراض‌آمیزی که در جواب شنید کرد. نگاه معنادار نامجون که بدون هیچ کلمه‌ای می‌گفت "امشب زیاده‌روی نکن" رو نادیده گرفت و بیرون زد‌. هیجان عجیبی قلبش رو به تپش انداخته بود که حتی خودش هم دقیق دلیلش رو نمی‌دونست، اما ناخوشایند هم نبود.

با ورود به محلی که آلفای عسلی لوکیشنش رو فرستاده بود، ناخواسته نیشخند زد. صدای بلند موزیک کر کننده بود و نورهای نئونی بیش از حد توی چشم می‌زد. دقیقا همون سبک مهمونی‌هایی که از هوسوک انتظار می‌رفت. پر سر و صدا و با زرق و برق زیاد. چهره اکثر مهمون‌ها آشنا بود. آیدلای تازه کار، بک آپ دنسرهای کمپانی‌های معروف، اینفلوئنسرها و اکثر افراد معروف در حوزه رقص و مدلینگ.

در آخر هم تعدادی از دوستای نزدیکش از جمله جونگکوک به همراه تهیونگی که حاضر بود شرط ببنده به همین زودی‌ها دوست پسرش میشه، سوهویی که غرق در صحبت با چانیول بود، فلیکسی که با یک مدل استرالیایی عملا لاس می‌زد، مینگیوی از الآن نیمه مستی که در حال بلعیدن دوست پسر تایلندیش بود، تمینی که بیشتر از خود هوسوک از بی‌نقص بودن پذیرایی اطمینان حاصل می‌کرد، ساندرایی که اون شب عملا می‌درخشید و کنارش... مردی که باعث می‌شد قلب جیمین توی گوش‌های بکوبه و برای از سینه بیرون جهیدن تقلا کنه.

با وجود اینکه حضور یونگی بدون هیچ تلاش خاصی همین الانشم هم تحت تاثیر قرارش داده بود، حواسش رو از چهره‌های جدید پرت نکرد. اولی دکتر لی که چندان هم بابت حضورش در چنین جایی هیجان‌زده بنظر نمی‌رسید، اما بخاطر تلاشی طولانی مدتش برای درمان یونگی و صد البته رابطه نزدیکی که با پارتنر هوسوک داشت دعوت شده بود. کنارش هم امگایی با موهای پلاتینی رنگ، چهره معصوم و ترکیب نسبتا خجالتی و معذبی ایستاده بود که به سادگی می‌شد هویتش رو حدس زد. خب، جیمین می‌تونست بابت این کراش دیرینه به هیونگش حق بده.

Naabot mo na ang dulo ng mga na-publish na parte.

⏰ Huling na-update: 2 days ago ⏰

Idagdag ang kuwentong ito sa iyong Library para ma-notify tungkol sa mga bagong parte!

Dear memories Mga kuwentong kahuhumalingan mo. Tumuklas ngayon