بخش چهارم
Aphrodite between liar and avenger
با حس دردی توی گردن و شونه هاش اخمی کرد و با اخم محوی بدون اینکه پلک هاش رو ازهم فاصله بده یکمی تکون خورد ولی با حس بیشتر شدن درد نفس تندی کشید و چشمهاش رو باز کرد...
صورت غرق خواب تهیونگ اولین چیزی بود که جلوی چشمهاش دید..مثل بار قبل مست کرده و دوباره همونجا خوابیده بودن...
بدون اینکه نگاهش رو از تهیونگ بگیره دستی به گردنش کشید و از درد صورتش درهم شد... چرا حداقل روی کاناپه ها نمیخوابیدن که صبح همچین بلائی سرشون نیاد؟
بار قبل انگار تهیونگ یه کوسن زیر سر هر دوتاشون گذاشته بود ولی اینبار نه...
دستش رو تکیه گاه کرد و سر جاش نشست... نگاهش رو اطرافش گردوند و با دیدن افتضاحی که به بار اومده بود زیر لب غرغر کرد...
ساعتش رو از لبه ی میزِ بهم ریخته برداشت... حدود ده صبح!
نگاه متعجبش رو از ساعت گرفت و همونطور که با عجله سرپا میشد اون رو دور مچش انداخت
_هی!
با پاش ضربه ی ارومی به ساق پای تهیونگ زد و شروع به جمع کردن ظرفا و بطری های روی میز کرد
_پاشو نزدیک ظهره...
درجواب غرولند نامشخصه تهیونگ گفت و به سمت اشپزخونه رفت
_خب باشه
_ببینم تو کار و زندگی نداری؟
_نه
با حرص گفت و جونگ کوک بعد گذاشتن ظرفا داخل سینک همونطور که خمیازه میکشید به سمت دستشویی رفت
_چرت و پرت نگو بلند شو
فوری ابی به دست و صورتش زد و موهایی که به حالت خنده داری درهم شده بودن رو یکمی مرتب کرد..
از دستشویی که بیرون اومد توقع داشت تهیونگ رو باز همونجا روی زمین ببینه ولی جای خالیش و صدای آب باعث شد سرش به سمت اشپزخونه بچرخه
_چیکار میکنی؟؟!
با چشمای گرد پرسید و جلو رفت
_سینک اشپزخونه جای صورت شستنه؟
_سینک سینکه
با صدای گرفته از خواب گفت و درحالیکه اب از دست و صورتش می چکید و به طرف یخچال چرخید
_خیلی...
_اره کثیفم
بین حرفش پرید و بطری شیر رو برداشت و بی توجه به نگاهای خیره ی جونگ کوک با یه لیوان پشت میز نشست
_نه بچه ای!
با حرص گفت و جلو اومد تا یه میز صبحانه ی درست و حسابی بچینه...
تموم مدت تهیونگ زیر چشمی تماشاش میکرد..
اگه به یونگی میگفت که بیخیال دکتر جدیدش بشه قبول میکرد؟ نمیدونست چرا ولی اصلا حس خوبی به بودن جونگ کوک اونجا نداشت مخصوصا که هرچی میگذشت احتمال اینکه بفهمه اون کیه بیشتر میشد
KAMU SEDANG MEMBACA
MAYAN
Fiksi Penggemar💎فیکشن: MAYAN 💎کاپل: چانبک ، ویکوک ، یونمین 💎ژانر : رمنس، اکشن، جنایی 💎محدودیت سنی: +۱۸ _ اون شبیه یه شوالیه س...شوالیه ی من _اون لعنتی رو من بهت دادم! تو منو بخاطر شوالیه ای که خودم واست فرستادم پس میزنی؟! _احتمالا اگه بجاش قلبت رو میدادی وضع...
