بخش چهارم
Aphrodite between liar and avenger
***
کفش هاش رو درحالیکه شونه اش رو به دیوار راهرو تکیه داده بود در اورد و بعد از پوشیدن دمپایی هاش قدمای شق و رقش رو به سمت اتاق کشوند..
خونه توی تاریکی و سکوت محض بود برای همینم حدس زده بود تهیونگ هنوز نیومده باشه ولی وقتی در اتاق رو باز کرد و اون رو گوشه تخت دید یکه خورد یه قدم به عقب رفت
_چرا تو تاریکی نشستی؟
با لحنی که ترسیدنش رو لو میداد پرسید و جلو اومد.. لامپ رو روشن کرد و به قیافه ی درهم تهیونگ که بخاطر روشن شدن اتاق درهم تر هم شده بود نگاه کرد
_دعوا که نکردی ها؟
همونطور که توی صورتش دنبال کبودی و زخم میگشت پرسید و قبل از اینکه تهیونگ جوابی بده نفس راحتی کشید... تنها چیز اضافه ی روی صورتش اخمش بود
_چرا اینجا نشستی؟ شام خوردی؟
_برو بیرون
_حالا دیگه از اتاق خودمم بیرونم میکنی؟ دیگه چی؟
با خنده پرسید و مشغول دراوردن کتش شد.. نگاه حرصی تهیونگ فقط چند ثانیه روی صورتش موند و بعد بدون اینکه چیزی بگه کت کوتاه خودش رو از روی تخت چنگ زد و از اتاق بیرون رفت
_کجا؟
با تعجب پرسید و بلافاصله دنبالش رفت. توی راهرو بهش رسید و بازوش رو گرفت
_مگه تو بچه ای که قهر میکنی اخه؟ بیا اصلا اتاق مال خودت
_حوصله ندارم میرم بیرون قدم بزنم..
همونطور که بازوش رو آزاد میکرد گفت و جونگ کوک به صورت گرفته و اخمالودش نگاه کرد
_منم باهات میام
فورا به اتاق برگشت و بعد از برداشتن پالتوش از در نیمه باز اپارتمان که تهیونگ پشت سرش باز گذاشته بود رد شد..
در رو با عجله بست و کفشهاش رو جلوی در آسانسور پوشید و درحالیکه منتظر بالا اومدن دوباره ی اسانسور بود زیرلب به تخسی و لجبازی تهیونگ فحش داد..
با سروصدای شکمش چشماش رو با حرص بهم فشار داد.. حتی ناهارم نخورده بود
در آسانسور که به روش باز شد با دیدن تهیونگ که به دیواره ی فلزیش تکیه داده و نگاش میکرد تکخندی زد
داخل رفت و روبروش تکیه زد
_فکرمیکردم رفتی
_می بینی که نرفتم
_انگار خونه ی نایون بهت خوش نگذشته
همونطورکه نگاهش رو بین اجزای صورتش میچرخوند گفت و وقتی جوابی نگرفت ادامه داد
_بکهیون رو دیدی؟
نگاه تهیونگ بالاخره از کفشاش کنده شد و روی صورت کوک نشست.. چند لحظه بدون اینکه چیزی بگه نگاش کرد و بعد با باز شدن در آسانسور بیرون رفت..
جونگ کوک هم که انگار متوجه شده بود چه اتفاقی افتاده دنبالش راه افتاد..
دیدارهای این دوتا برادر همیشه عجیب و غریب بود و جونگ کوک اکثر مواقع بعدش با بکهیون بود و میدید که چطور هربار اذیت میشه و تا مدتها گرفتس...
این اولین باری بود که همراه تهیونگ بود و وضعیت اونم دست کمی از هیونگش نداشت...
BINABASA MO ANG
MAYAN
Fanfiction💎فیکشن: MAYAN 💎کاپل: چانبک ، ویکوک ، یونمین 💎ژانر : رمنس، اکشن، جنایی 💎محدودیت سنی: +۱۸ _ اون شبیه یه شوالیه س...شوالیه ی من _اون لعنتی رو من بهت دادم! تو منو بخاطر شوالیه ای که خودم واست فرستادم پس میزنی؟! _احتمالا اگه بجاش قلبت رو میدادی وضع...
