💎part 10💎

3.1K 583 16
                                        

ماشین رو کنار خیابون پارک کرد و همونطور که به سمت دیگه ی خیابون سرک میکشید گوشی و کتش رو از روی صندلی کنار دستش برداشت
از ماشین پیاده شد و بی معطلی عرض خیابون رو طی کرد..

تهیونگ با کوله ای که روی شونش بود نزدیک در مغازه به دیوار تکیه زده بود و همونطور که پک های سبکی به سیگار بین انگشتاش میزد عابرایی که از جلوش رد میشدن رو دید میزد.. نگاه بی تفاوتش با نزدیک شدن جونگ کوک از روی موهای بلند و شرابی رنگ دختری که از کنارش رد شد بالا اومد و روی صورت اخم آلود کوک نشست

_حدود دو ساعت تاخیر داشتی دکتر!

_یه مشکلی پیش اومده بود...ببینم هنوز نرفتی داخل؟

_نه منتظر جنابعالی بودم!

در جواب لحن متعجبش با تمسخر گفت و اخم کوک غلیظ تر شد

_خب پس این بیرون چیکار میکنی؟!

_گفتن از فردا شروع میکنیم...

درحالیکه تکیه اش رو از دیوار میگرفت گفت و خاک روی آستین های کت چرمش رو تکوند...

جونگ کوک که انگار تازه به لباس هاش دقت کرده بود کلافه چشمهاش رو چرخوند

_با اینا رفتی داخل؟

نیشخند تهیونگ جمع شد

_چشه مگه؟

_هیچی فقط...بیشتر شبیه دزدا و ولگردایی تا برادر بکهیون..

_ترجیح میدم شبیه همونا باشم!

اینبار با اخم متقابلی جواب داد و خواست از کنارش رد بشه که دست جونگ کوک دور بازوش حلقه شد و تنش رو دوباره عقب کشید

_وایسا ببینم..

نیم نگاهی به داخل انداخت و نفس کلافه ای کشید..حدس اینکه چه اتفاقی افتاده سخت نبود و مطمئن بود پسر روبروش قرار نیست بروی خودش بیاره و یا حتی چیزی در موردش بگه..

_چی گفتن بهت دقیقا؟!

نگاه تهیونگ اینبار به چشمهاش دوخته شد و غرید

_چیزی نبود که بهش عادت نداشته باشم..

چند لحظه به چشمهای هم خیره موندن و در اخر جونگ کوک بی هیچ حرفی دستش رو رها کرد و به سمت در ورودی مغازه رفت..
قدمهای عصبی ای که به زمین کوبیده میشدن و جدیتی که توی چهرش دیده میشد تهیونگ رو وادار کرد با تعجب به عقب برگرده و از پشت شیشه شاخ و شونه کشیدن دکتر جوون رو برای فروشنده های اتو کشیده ای که چند دقیقه پیش عملا بیرون انداخته بودنش رو تماشا کنه...

چند دقیقه ای طول کشید تا جونگ کوک با چهره ی بر افروختش برگرده و از مغازه بیرون بیاد..
نگاه کلافه ای به تهیونگ انداخت و غرید

_بیا سوارشو

_مسیرمون یکی نیست دکتر..

با نیشخند گفت ولی وقتی کوک با اون اخم غلیظ به عقب برگشت و نگاهش کرد..لبهاش رو جمع کرد و به دنبالش راه افتاد...تهیونگ همیشه در مورد بکهیون و هرچیزی که مربوط به اون میشد محتاط بود و حالا که این احتیاط با درخواست صادقانه ی نایون همراه شده بود ترجیح میداد لجبازی نکنه...
روی صندلی کنار دست جونگ کوک که درحال بستن کمربند بود جا گرفت و کولش رو روی پاهاش گذاشت..

MAYANStories to obsess over. Discover now