بدون عجله از دری که خدمتکار براش باز نگه داشته بود رد و وارد سالن بزرگ خونه شد.
_جناب وزیر کجان؟
_توی اتاق کارشونن.
دخترک با صدای ارومی جواب داد و در رو پشت سر یونگی بست.
_جانگ یونگسو امروز اینجا نیومد؟
_صبح زود اومدن به دیدن ارباب ولی خیلی زودم رفتن.
اخمای یونگی درهم شد و بعد از تکون دادن سرش به طرف راهپلهای که به اتاق کار پدرش میرسید رفت.
مثل همیشه قبل بالا رفتن از پله ها به عکس بزرگی که از پدرش و همسرش روی دیوار بود نگاهی انداخت و بعد جلو رفت.
_چیکار کردی که یونگسو همه جارو دنبالت میگرده؟
صدای زنی که بالای پله ها بود باعث شد اخمهاش درهم تر بشن و با سرعت بیشتری پلههارو پشت سر بذاره.
_شنیدم یه شاهد رو زنده نگه داشتی و با خودت اینور اونور میبریش.
همسر وزیر جانگ درحالیکه کت و دامن سوسنی رنگی تن کرده و موهای نسبتا کوتاهش رو روی شونه هاش رها کرده بود، با دستهای زنجیر شده جلوی سینش کنار نرده های براق پله ها ایستاده بود و با نگاه تحقیر امیز همشگیش قدمهای یونگی رو تا رسیدن به طبقه بالا دنبال میکرد.
_از کی به اخبار مربوط به من علاقهمند شدید خانوم؟
_برای وزیر دردسر نتراش.
با لحن جدی و تهدیدآمیزی گفت و یونگی بدون اینکه اهمیتی بده یه طرف اتاق کار پدرش رفت.
چندتا تقه ی آروم به در زد و وقتی صدای پدرش رو شنید اول نیم نگاهی به نامادری عزیزش انداخت و بعد وارد اتاق شد.
مردی که درحال برگردوندن کتابهاش به قفسه های کتابخونه بود بدون اینکه بچرخه مهمونش رو شناخت.
_در رو ببند.
در پشت سر یونگی با کمترین سروصدا بسته شد و مرد جوان به طرف مبل تک نفرهی اتاق رفت.
_حتما یونگسو بهت گفته چی شده. پس نیازی به مقدمه چینی نداریم.
کس دیگه ای به جز اون دونفر اونجا نبود و برای همین یونگی دلیلی نمیدید که با احترام صحبت کنه.
_در مورد این پسره قبلا بهت هشدار داده بودم ولی ایندفعه جریان فرق داره. پلیسا بهش مشکوک شدن و به لطف اون حالا دارن در مورد توام تحقیق میکنن.
_قرار نیست چیزی دست گیرشون بشه.
با لحن بیخیالی درحالی که به جاسیگاری پری که روی میز بود نگاه میکرد گفت و مردی که پدرش به حساب میومد با اخم غلیظی به طرفش برگشت.
_میدونی اگه پسره دهن باز کنه و چیزی بگه چه بلایی سر هممون میاد؟
_جیمین چیزی نمیگه. هیچوقت. این اراجیف رو یونگسو بهتون گفته اره؟
YOU ARE READING
MAYAN
Fanfiction💎فیکشن: MAYAN 💎کاپل: چانبک ، ویکوک ، یونمین 💎ژانر : رمنس، اکشن، جنایی 💎محدودیت سنی: +۱۸ _ اون شبیه یه شوالیه س...شوالیه ی من _اون لعنتی رو من بهت دادم! تو منو بخاطر شوالیه ای که خودم واست فرستادم پس میزنی؟! _احتمالا اگه بجاش قلبت رو میدادی وضع...
