_خوردمش!
صدای بی حوصله ی یریم از پشت خط به خندش انداخت..
_خوبه... نیم ساعت دیگم واست دمنوش بابونه میارن باید بخوریش...
_باشه.. چیز دیگه ای نیست؟
_فعلا نه...فردا میام ببینمت خداحافظ
با خداحافظی زیرلبی یریم قطع کرد و از اشپزخونه بیرون اومد...
تهیونگ که تا چند دقیقه پیش خواب بود حالا نیم خیز شده و با چشمای پف کرده نگاهش میکرد
کبودی های صورتش توی روشنایی بهتر دیده میشدن...
_بیدار شدی؟!
_ساعت چنده؟!
_هشت صبح... با ارامبخشی که دیشب دادمت توقع داشتم بیشتر بخوابی
با تعجب گفت و دستش رو روی پیشونیش گذاشت
_چرا تب کردی؟!
تهیونگ اما فقط نگاش کرد تا اون دستش رو عقب کشید..
_میرم برات صبحانه و یه چیزی که تبت رو پایین بیاره میارم...
_نمیخواد
با صدای گرفته ای گفت و قبل از اینکه جونگ کوک چیزی بگه با چهره ای که از درد درهم شده بود سرپا شد
_باید برم جایی!
_جایی؟ کجا؟
با تعجب پرسید و تهیونگ با همون لحن یکنواخت قبلی درحالیکه سعی میکرد خودش رو به اتاق برسونه جواب داد
_به تو ربطی نداره
_یاااا من ازت بزرگترم! این که بهت لطف میکنم و میذارم باهام دوستانه حرف بزنی دلیل نمیشه هر چرتی که دلت خواست بگی
_به شما مربوط نیست! خوبه؟!
همونطور که در اتاق رو باز میکرد بی توجه به عصبانیت جونگ کوک گفت و وارد اتاق شد...
در رو پشت سرش بست و چتری هاش رو به حوصله عقب روند..هنوز گیج خواب بود و تن بی حالش رو به سختی سرپا نگه داشته بود...
سمت تخت خم شد و کولش رو بیرون کشید... یه تی شرت سفید تن کرد و همونطور که زیر چشمی به در نگاه میکرد با عجله کلتش رو برداشت ولی قبل از اینکه فرصت کنه داخل جیب شلوارش بذارتش در اتاق باز شد
_حتی فکرشم نکن بذارم با این وضعت....
با دیدن تهیونگ خشک شده از پایین نگاهش میکرد و کلتی که میون انگشتاش بود تقریبا لال شد
_بهت یاد ندادن در بزنی دکتر؟
از بهت جونگ کوک استفاده کرد و با لحن به ظاهر عصبی ای پرسید...
_ای.این...
_اسلحس
بین حرفش پرید و سرپا شد... اصلا برای چی دستپاچه شده بود؟! مگه به مرد روبروش ربطی داشت که اون چه غلطی میکنه؟...هیچکس حق بازخواستش برای چیزی رو نداشت..
به سمت در اتاق رفت و خواست از کنار جونگ کوک که هنوز به جایی جلوی تخت خیره بود رد شه که دستش به ساعدش چنگ انداخت
ČTEŠ
MAYAN
Fanfikce💎فیکشن: MAYAN 💎کاپل: چانبک ، ویکوک ، یونمین 💎ژانر : رمنس، اکشن، جنایی 💎محدودیت سنی: +۱۸ _ اون شبیه یه شوالیه س...شوالیه ی من _اون لعنتی رو من بهت دادم! تو منو بخاطر شوالیه ای که خودم واست فرستادم پس میزنی؟! _احتمالا اگه بجاش قلبت رو میدادی وضع...
