از پله های سنگی جلوی اتاقک بالا رفت و همونطور که در کشویی هانوک قدیمی رو باز میکرد به پشت سرش نگاه کرد، جایی که تهیونگ درحال حرف زدن با مسئول اقامتگاه ساده و سنتیای بود که نزدیک معبدی کنار رودخانه نامهان پیدا کرده بودن.
مرد میانسال که توی این فصل و این آب و هوا کمتر توریست یا مسافری به اقامتگاهش سر میزد اونم وسط هفته با لبخند پهنی توضیحاتش رو کامل کرد و بعد چرخید تا به طرف دفتر خودش بره.
نگاه تهیونگ بعد از چندبار تشکر کردن توی اقامتگاهی که به سبک عمارتهای سنتی کرهای بود چرخید. حتی حیاطی که بین اتاقهاش قرار گرفته بود خاکی بود.
_چطوره؟
جونگکوک که لباس کمی همراه خودش برداشته بود و الانم از سرما جلوی در هانوک مچاله شده بود بدون اینکه جوابی بهش بده کفشهاش رو در آورد و وارد اتاق شد. پشت سرش هم تهیونگ درحالیکه کم کم اثر مسکن هاش از بین میرفت با هن و هن خودش رو به داخل اتاقک رسوند و در رو با عجله بست تا گرمای دلچسب اتاقک از بین نره.
_کسی نمیتونه پیدامون کنه نگران نباش.
همونجا جلوی در نشست و نفسش رو صدادار بیرون فرستاد.
از وقتی توی رستوران بودن جونگ کوک چیزی نگفته بود و فقط همراه تهیونگ که انگار دمش آتیش گرفته باشه به جنب و جوش افتاده بود، به اینطرف و اونطرف کشیده شده بود تا بالاخره اینجارو پیدا کردن.
_من نگران نیستم.
خب واقعا نبود. به نظر میومد حتی کوچکترین اهمیتی نمیده. یکی از لحاف های گوشه اتاق رو باز کرد و روی زمین نشست. کف اتاق گرم بود و هردوشون بعد از اونهمه پیاده روی و از این تاکسی به تاکسی دیگه جا به جا شدن فقط میخواستن روش دراز بکشن و بخوابن.
_ولی من هستم.
همونطور که کاپشنش رو از تنش بیرون میکشید گفت و دستش رو روی زانوی پای شکستهای که درازش کرده بود کشید.
_اگه درست حدس زده باشم پارک جیمین رو همونطوری که زن یونگی رو کشتن...
_کار پدرشه ؟
جونگکوک خیره به میز چوبیای که یه گلدون سفید چینی رو نگه میداشت وسط حرفش پرید و به دیوار پشت سرش تکیه داد.
_شایدم جانگ یونگسو.. نمیدونم ولی اون فکر کنم میدونم توی کدوم متل همچین اتفاقی افتاده.
گوشهی لبش رو جوید و دستاش رو روی کف چوبی و گرم اتاق تکیهگاه کرد.
_باهم اونجا رو پیدا کردیم. اگه رفته بودن اونجا یعنی داشتن از یکی مخفی میشدن و اگه این اتفاق اونجا برای جیمین افتاده حتما خود یونگی به کس دیگه ای در مورد اونجا گفته و اینجوری پیداشون کردن. چون تقریبا هیچ راهی نیست که کسی اونجارو پیدا کنه. اصلا اونجا برای همچین مواقعی امن شده!
YOU ARE READING
MAYAN
Fanfiction💎فیکشن: MAYAN 💎کاپل: چانبک ، ویکوک ، یونمین 💎ژانر : رمنس، اکشن، جنایی 💎محدودیت سنی: +۱۸ _ اون شبیه یه شوالیه س...شوالیه ی من _اون لعنتی رو من بهت دادم! تو منو بخاطر شوالیه ای که خودم واست فرستادم پس میزنی؟! _احتمالا اگه بجاش قلبت رو میدادی وضع...
