لیسا بهش نزدیک شد و کنار گوشش آروم گفت : تو اینجا چیکار میکنی ؟
توماس هم با یه لبخند جوابشو با صدای ملایمی کنار گوشش داد : پس دوست داری کجا باشم ؟ تو اتاقت ؟
لیسا خیلی عصبی بود اما نمی خواست که کسی این عصبانیتش رو بفهمه برای همین به توماس اشاره وار
گفت که همراهش بیاد . توماس هم همراهش راه افتاد
و توی حیاط مدرسه روی یکی از صندلی ها نشست .لیسا جلوش ایستاده بود و با طرز نگاه کردنش توماس
فهمید که منتظر جوابه؛ با خنده گفت : چیه ؟؟ میدونم
که منتظری که جوابتو بدم .لیسا : خب جوابت ؟
توماس بلند شد و خیلی جدی درحالیکه تو چشمای لیسا نگاه می کرد گفت : منم دانش آموز این مدرسه ام پس دیگه فکر کنم جوابتو خوب گرفتی عشقم .
لیسا با عصبانیت : من عشق تو نیستم اینو به زبون نیار .
توماس : تو هنوزم عشق منی اینو تو تعیین نمی کنی؛
آه راستی انگار یه دانش آموز جدید به کلاسمون اضافه شده فکر کنم سرگرمی خوبی باشه برام .لیسا از شدت خشم دستاشو سفت مشت کرده بود و به
توماس نگاه میکرد .لیسا : حق نداری بهش نزدیک شی وگرنه ...
توماس با صدای بلندی گفت : وگرنه چی ؟ هوم وگرنه چی ؟
با حالتی جدی وار : منو می کشی ؟!
لیسا : اگه بتونم چرا که نه .. اینو بدون من خیلی عوض شدم حتی از قتل هم ترسی ندارم .
لیسا لبخند ترسناکی زد که توماس سرجاش میخکوب شد و از درون ترس وجودش رو گرفته بود و بدنش به لرز اومده بود .
لیسا : چیشد ؟ ترسیدی ؟ بهتره به اطرافیانم کاری نداشته باشی اینجوری به نفع خودته باور کن .
و شروع کرد به خندیدن؛ توماس با دیدن حرکات لیسا
ترسیده بود و از تغییر لیسا دیگه کاملا مطمئن شده بود .لیسا همین که حرفاش تموم شد از پیش توماس رفت و
دوباره برگشت به کلاسشون و کنار لیندا نشست . لیندا بهش با تعجب نگاه میکرد . لیسا که نگاه خواهرشو رو
خودش حس کرد لب زد : نترس آبجی فقط بهش اخطار دادم و کمی ترسوندمش .لیندا : خوبه؛ بیشتر حواست بهش باشه چون نسبت بهش هیچ حس خوبی ندارم .
لیسا : منم همینطور؛ اما باید از جنی در برابرش محافظت کنم انگار یه چیزایی رو از الان حس کرده .
لیندا : چرا ؟ چیزی بهت گفته ؟
لیسا آهی کشید و گفت : آره؛ گفت که جنی سرگرمی جدیدشه همین باعث شد من عصبی شم .
جنی که فقط بهشون از دور نگاه میکرد بلند شد و رفت پیششون ایستاد و گفت : چیزی شده ؟
هر دو خواهر به محض اومدن جنی بحثشون رو عوض کردن که جنی شک نکنه .

VOUS LISEZ
Painful love 🖤
Fanfictionفیکشن : عشق دردناک فصل ها : پایان یافته 🖤 فصل اول * تمام شده * فصل دوم * تمام شده * نویسنده : آرینا کاپل : جنلیسا ژانر : جی ال، عاشقانه، ورزشی، مدرسه ای، خانوادگی، درام، انگست . خلاصه : لیسا دختری که علاقه زیادی به بوکس داره و دوست داره که بوکسور...