فیکشن : عشق دردناک
فصل ها : پایان یافته 🖤
فصل اول * تمام شده *
فصل دوم * تمام شده *
نویسنده : آرینا
کاپل : جنلیسا
ژانر : جی ال، عاشقانه، ورزشی، مدرسه ای، خانوادگی، درام، انگست .
خلاصه :
لیسا دختری که علاقه زیادی به بوکس داره و دوست داره که بوکسور...
دختر لبخندی زد و برگشت به پشت سرش و روبه روی توماس ایستاد و گفت : خب این که من کی هستم به تو مربوط نیست ولی چون آدمی نیستم که بخوام چیزی رو پنهون کنم پس خودمو معرفی میکنم .
گامی به سمتش برداشت و دستشو به سمت توماس دراز کرد و گفت : من رایکا هستم خوشبختم .
توماس هم باهاش دست داد گفت : منم توماس هستم؛ منم همینطور .
رایکا دختر زیبایی بود که خیلی هم ریلکس بود اما اینکه واقعاً قصدش از کارش چی بود خیلی امیدوار کننده نبود . تنها چیزی که ازش لذت می برد عکس گرفتن از چیزایی که مال خودشن بود . هر عکسی که می گرفت خیلی براش با ارزش بود .
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
توماس : چرا بدون اجازه رفته بودی به اون اتاق ؟
رایکا با دستش موهاشو به عقب داد و پوفی کشید و خیلی جدی گفت : این دیگه به تو مربوط نیست پس بجای فضولی تو کار بقیه بچسب به کارهای خودت .
توماس : انگار خیلی هم بی ادبی .
رایکا لبخندی زد و گفت : من با آدمایی مثل تو اینجوری رفتار میکنم؛ خیلی وقتمو گرفتی دیگه باید برم .
توماس دستاشو مشت کرد و عصبانی شد اون دختر خیلی رو مخش بود ولی حس میکرد که اونم چیزی رو میخواد که خیلی دوسش داره اما مطمئن نبود و فقط در حد حدس می تونست در موردش فکر کنه .
جنی آروم چشماشو باز کرد و لیسا رو که دید پاهاشو گذاشته بود روش و عمیق خوابیده بود خندید و چند باری تکونش داد اما بیدار نشد پس مجبور شد که تنهایی لباس عوض کنه تا بره به تمرینات وقتی آماده شد بوسه ای روی گونه ی لیسا گذاشت و لب زد : نمی خوای دیگه بیدار شی عشقم ؟