فیکشن : عشق دردناک
فصل ها : پایان یافته 🖤
فصل اول * تمام شده *
فصل دوم * تمام شده *
نویسنده : آرینا
کاپل : جنلیسا
ژانر : جی ال، عاشقانه، ورزشی، مدرسه ای، خانوادگی، درام، انگست .
خلاصه :
لیسا دختری که علاقه زیادی به بوکس داره و دوست داره که بوکسور...
جنی با دیدنش انگار حس عجیبی داشت و نمیدونست که چه واکنشی نشون بده . جنی هم باهاش دست داد و گفت : منم جنی ام .
کمی فکر کرد چون لیسا براش آشنا بود اما یادش نبود که کجا اونو دیده برای همین سعی می کرد که یادش بیاد اما بی نتیجه بود . لیسا که متوجه شد که جنی هیچی رو یادش نمیاد از رفتارای کیوت جنی لبخندی زد و ادامه داد .
لیسا : ببخشید باید زودتر از اینا خودمو معرفی می کردم؛ ما تو یه کلاسیم ولی با هم آشنا نشدیم .
جنی : آها الان یادم اومد؛ راستش امروز سرکلاس من چون تست داشتم نتونستم با بچه ها آشنا بشم .
لیسا : نه مشکلی نیست؛ خوشبختم جنی .
جنی هم لبخندی زد : منم همینطور لیسا .
لیسا رو به میا : پرنسس من سکه آوردم؛ بریم که عروسکو برات بیارم بیرون .
میا عروسکی رو که پشتش پنهون کرده بود رو نشون داد و با خوشحالی گفت .
Oups ! Cette image n'est pas conforme à nos directives de contenu. Afin de continuer la publication, veuillez la retirer ou mettre en ligne une autre image.
میا : تاداااا ... آبجی جنی عروسکی که میخواستم رو برام بیرون آورد .
جنی : آممم راستش من خیلی خوب بلدم با این دستگاه چنگک کار کنم برای همین گفتم چون اون عروسکو می خواد پس منم براش بگیرم .
لیسا : خیلی ممنون .
لیسا ادامه داد : پرنسس دیگه بریم .
و روبه روی جنی ایستاد و لب زد : فردا مدرسه میبینمت و از آشناییت خوشحال شدم؛ امیدوارم که دوستای خوبی برای هم باشیم .
جنی که ذوق کرده بود و خوشحال شده بود چون برعکس تصورش بالاخره یه دوست پیدا کرده بود و از این بابت خیلی خوشحال و هیجان زده بود .
با لبخند گرمی جواب داد : منم از آشناییت خوشحالم؛ میدونم که دوستای خوبی برای هم میشیم .
و هر دوشون چند لحظه بعد حرفای جنی به چشمای هم خیره شدن ولی میا با کشیدن لباس لیسا باعث شد که نگاهشونو از هم بدزدن . لیسا خم شد و به خواهرش نگاه کرد .