فصل دومجنی که لیسا رو وقتی که روی زمین افتاد دید از میان جمعیت با عجله رد شد و به درِ ورودی قفس رسید و با گریه ازشون می خواست که در رو باز کنن ولی داور در رو باز نمیکرد . جنی کنار در روی زمین نشست و گریه اش شدت گرفت . لیسا توی وضعیت خوبی نبود و اونم نمی تونست بره پیشش و مراقبش باشه .
تیم پزشکی رسیدن و با عجله وارد قفس شدن که وضعیت سلامتی لیسا رو چک کنن . لیسا که بیهوش شده بود رو بلند کردن و از میان جمعیت به داخل رختکن بردنش .
جنی هم پشت سرشون دنبالشون راه افتاد و تا اتاق استراحت لیسا رفت و جلوی در نگاهشون می کرد؛ برای لیسا ناراحت بود . چند تا پزشک وضعیت لیسا رو چک میکردن و بعد اینکه نبضش رو چک کردن از اتاق اومدن بیرون .
جنی با نگرانی گفت : چیشده ؟ لیسا حالش خوبه ؟
یکی از اون پزشک ها جواب داد : اینجور حوادث عادیه؛ مشکل جدی نیست حالش خوب میشه ..
پزشک اینو گفت و همراه بقیه ی پزشک های اونجا رفت . جنی آروم وارد اتاق شد و کنار لیسا نشست؛ دستشو توی دستاش گرفت و نگاه غمگینی بهش کرد .
وقتی به صورت زخمی لیسا نگاه می کرد از خودش متنفر میشد اینکه اگه اون اینجوری دلشو نمی شکست شاید زندگی لیسا بهتر بود، بارها به ذهنش میومد و هر بار هم باز بیشتر ناامید میشد * منو ببخش عشقم *
طول نکشید که مربی لیسا هم وارد اتاق شد و با دیدن جنی که کنار لیسا نشسته لب زد : حالش چطوره ؟ من این کیسه ی یخ رو براش آوردم که بزارم روی کبودی زیر چونش ..
جنی بلند شد و جواب داد : یکی از اون پزشک ها گفت این بیهوشیش عادیه ..
مربی کنار لیسا نشست و کیسه یخ رو گذاشت روی چونه ی لیسا و بعد شروع کرد به مالش دادن دست و پای لیسا .
جنی آروم روبه مربی لیسا ادامه داد : همیشه اینجوری میشه ؟
مربی نگاهی به لیسا کرد و دوباره نگاهشو به جنی داد و جواب داد : وقتی برای اولین بار اومد پیش من یه چیزی بهم گفت که هنوزم یادم نرفته ..
نیم لبخندی روی لباش نشست و ادامه داد : بهم گفت میخواد تا میتونه مبارزه کنه چون موقع وارد شدن به رینگ مسابقه حس آرامش میکنه و میتونه خود واقعیش باشه و با مشکلاتش بجنگه ..
مربی لیسا با آرامش داشت در مورد لیسا حرف میزد
و از افتخارات و سختی هایی که تا به اینجا رسیدن؛ کشیدن می گفت و جنی هم فقط گوش میداد .جنی انگشت هاشو توی هم قفل کرد و لب زد : چرا توی مسابقات رسمی شرکت نمی کنه ؟ اینجا مشکلی براش پیش نمیاد؟! راستش من نگرانشم ..
مربی به حرف جنی خندید و گفت : مسابقه رسمی ؟! اگه خودش میخواست که تا الان رفته بود به مسابقات مهمی که آینده شو تضمینم میکنه ولی خودش اینو انتخاب کرد و حتی به حرف های منم که مربیشم گوش نداد ..

STAI LEGGENDO
Painful love 🖤
Fanfictionفیکشن : عشق دردناک فصل ها : پایان یافته 🖤 فصل اول * تمام شده * فصل دوم * تمام شده * نویسنده : آرینا کاپل : جنلیسا ژانر : جی ال، عاشقانه، ورزشی، مدرسه ای، خانوادگی، درام، انگست . خلاصه : لیسا دختری که علاقه زیادی به بوکس داره و دوست داره که بوکسور...