Part 25

152 21 8
                                    

لیسا خم شد و لبخندی زد و گفت : وروجک من خوبم؛ چرا ترسیدی ؟ من که چیزیم نشده .

میا یکم بغض کرد و گفت : آخه اون روز صدای جیغ شنیدم و بعدشم که رفته بودید ترسیدم که منو تنها
بزارید .

یهو قطره های اشکاش سرازیر شد و با دست زود زود پاکشون میکرد . لیسا بغلش کرد و آروم لب زد : ما چطور دلمون میاد ولت کنیم آخه .. من و لیندا همیشه
کنارت میمونیم پس دیگه گریه نکن باشه ؟

میا : هوم باشه ..

میا از بغل لیسا اومد بیرون و گفت : اومم اومدیم
آبجی جنی رو ببینیم .

لیسا : وروجک الان نمیشه چون خوابیده خب چطوره بریم برات بستنی بخریم ؟ و برگردی خونه هوم‌ ؟

میا : قبوله؛ میزارم استراحت کنه .

لیسا : آفرین پرنسس .

لیسا برای میا بستنی خرید و به کاترینا اشاره کرد که باهاش بیاد . کمی از میا دور شدن و وقتی لیسا مطمئن شد که میا حواسش بهشون نیست رو به کاترینا لب زد : میشه چند تا خواهش ازت کنم ؟

کاترینا : حتما خانم .

لیسا : میشه تا موقع مرخص شدن جنی یکی رو که قابل اعتماد باشه بفرستی که مراقب جنی باشه خب خانواده اش و دوستاش هستن ولی من بازم میخوام یکی از دور حواسش به جنی باشه .

کاترینا : خب راستش فقط یه نفر هست تازه دنبال کار هم میگرده پس خیالتون راحت باشه حتما بهش میگم .

لیسا : خوبه خیالم راحت شد؛ آه راستی چمدون من و لیندا خونه جا مونده لطفاً ببرش به خوابگاه مدرسه
چون از فردا مجبوریم برگردیم خوابگاه .

کاترینا : چشم خانم .

لیسا : ممنون کاترینا .

لیسا بعد اینکه حرفاش تموم شد برگشت پیش میا و کمی کنارش نشست و باهاش حرف زد و به کاترینا گفت که هر دوشون برگردن عمارت . وقتی کاترینا و میا سوار ماشین شدن و کمی از بیمارستان دور شدن کاترینا گوشیشو از جیبش بیرون آورد و شماره ای رو گرفت .

کاترینا : الو خانم .

الیزابت : الو کاترینا؛ چیشد ؟ دخترم حالش چطوره ؟

کاترینا : نگران نباشید حالشون خوبه فقط خواستن که یکی رو پیدا کنم که مراقب دوستشون باشه .

الیزابت : دوستش ؟ همونی که بخاطرش رفته بیمارستان ؟

کاترینا : بله؛ می خوان تا موقع مرخص شدنشون کسی مراقبشون باشه .

الیزابت : ولی اونجوری که من حس میکنم انگار از یه دوست براش ارزشمندتره؛ ممنون کاترینا که بهم گفتی .

کاترینا : کار خاصی نکردم خانم .

الیزابت : راستی اسم دوستش چیه ؟

Painful love 🖤Where stories live. Discover now