فیکشن : عشق دردناک
فصل ها : پایان یافته 🖤
فصل اول * تمام شده *
فصل دوم * تمام شده *
نویسنده : آرینا
کاپل : جنلیسا
ژانر : جی ال، عاشقانه، ورزشی، مدرسه ای، خانوادگی، درام، انگست .
خلاصه :
لیسا دختری که علاقه زیادی به بوکس داره و دوست داره که بوکسور...
هواپیما بلند شد و بعد مدت به نسبت طولانی به فرودگاه آلمان رسید و مسافران داخل هواپیما مشغول جمع کردن وسایلشون شدن . جنی که حس عجیبی بهش دست داده بود از پنجره ی هواپیما به بیرون نگاه کرد و لب زد : من بالاخره اومدم ..
وسایلشو برداشت و از هواپیما پیاده شد و به آدرسی که دیروز مادربزرگ لیسا بهش داده بود نگاهی انداخت و لبخندی روی لباش نشست * هنوزم بوکس رو ول نکردی پس * دیگه باید میرفت لیسا رو میدید و اینکه این تصمیمو گرفته بود خیلی خوشحالش کرده بود باد موهاشو نوازش میکرد و آب و هوای آلمان براش حس تازگی میداد .
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
یک روز قبل
جنی که تصمیم داشت فرداش بره به آلمان میخواست از مادربزرگ لیسا آدرس جایی که میمونه رو بگیره برای همین بهش زنگ زد . سخت ترین تصمیمش این بود دوباره با مادربزرگ لیسا حرف بزنه ولی بخاطر لیسا و عشقشون داشت اینکارو میکرد . بعد چند بوق آنجلا بالأخره گوشی رو برداشت .
جنی استرس داشت ولی سعی کرد خودشو آروم نشون بده پس لب زد : سلام خانم آنجلا حالتون خوبه ؟
آنجلا که انتظار نداشت جنی بعد این مدت بهش زنگ بزنه تعجب کرده بود؛ جواب داد : سلام دخترم مرسی خوبم تو حالت چطوره ؟
جنی لبخندی زد و گفت : شکر که خوبیت؛ منم خوبم؛ می خواستم یه لطفی در حقم بکنید برای همین باهاتون تماس گرفتم ..
آنجلا با تعجب گفت : لطف ؟! بگو اگه کاری از دستم بر اومد حتماً کمکت میکنم ..
جنی استرس داشت که آنجلا مخالفت کنه برای همین بعد مکثی که کرد گفت : راستش میخوام آدرس خونه ای که لیسا میمونه رو بهم بدید ..
آنجلا که کمی فکر کرد جواب داد : باشه ..
جنی تعجب کرده بود چون مادربزرگش مخالفتی نکرد و این براش خیلی شوکه کننده بود * یعنی چیزی ازم میخواد در قبالش ؟! *
آنجلا : پس با برگردوندن نوه ام این لطفمو جبران کن .
جنی لبخندی زد و ته دلش میدونست که حدسشو میزدم و جواب داد : حتماً تموم تلاشمو میکنم ..
آنجلا : ممنونم دخترم؛ راستش این آدرسی که بهت میدم آدرس باشگاهیه که توش تمرین میکنه؛ اونموقع به حرفم گوش نداد و خونه و زندگیش رو ول کرد و رفت به اون باشگاه و همونجا هم میمونه ..