PART 14

281 33 12
                                        

در دفترو با صدای بلندی باز کرد و روی صندلی روبه‌روی مدیر باشگاه نشست.

_ چیزی شده؟...باند؟

_ نه...چیز خاصی نیست...یه کار شخصی داشتم باهات.

پیرمرد سیگار کلفت قهوه‌ای رنگشو روشن کرد و منتظر بهش خیره شد.

کاغذ توی مشتش رو روی میز گذاشت و دوباره روی صندلی لم داد.

_ از این به بعد نصف پولمو بریز به این حساب.

پیرمرد نیشخندی زد : طلبکارته؟میدونی که میتونم تو یه ثانیه دخلشو بیارم.

_ تا جزئیاتشو درنیاری بیخیال نمیشی مگه نه؟

_ میدونی که فقط برای تو اینجوریم.

نفسشو با حرص بیرون داد و چرخید تا برگرده.

_ زیاد به دست و پام نپیچ...توجه زیاد آخرش حال آدمو به هم میزنه و میدونم که اصلا دلت همچین چیزی نمیخواد.

مدیرش دستاشو بالا آورد و با صدای بلند خندید : اطاعت میشه مستر باند!

سری به نشونه‌ی تاسف تکون داد و سمت رختکن راه افتاد تا لباس فرم پلیسشو تنش کنه.

ماسک سیاه رنگ روی دهنشو پایین کشید و همینکه نوارای سفید رنگ دور سینشو باز کرد در رختکن باز شد و یکی اومد تو!

_ گندت بزنن...

سریع ماسکشو روی صورتش گذاشت و بیتوجه به بدن برهنه‌ش خیلی ریلکس مشغول عوض کردن لباساش شد.

_ وات...ده...فااااااک...

پسری که وارد رختکن شده بود با دیدنش با صدای بلندی گفت و نزدیک تر اومد.

_ تو اینجا چیکار میکنی؟

آیرین نیم نگاهی بهش انداخت: تازه‌واردی؟

پسر کنارش بیتوجه به حرفش مشغول ورجه وورجه کردن دور و برش شد.

_ صبر کن ببینم...مطمئنم رختکنو درست اومدم...

با بیحوصلگی لباس فرمشو توی کیفش چپوند و تیشرت و شرتکش رو درآورد...کنار دردسر جدیدش نمیتونست چیزی لو بده.

_ تو فرض کن مختلطه.

جوابشو داد و دوباره مشغول پوشیدن لباساش شد.

_ حتی اگه اینطوری که تو میگی باشه...بازم...

با حس دست روی کمرش سرجاش وایساد.

Lunatic BlondeTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang