PART 87

121 11 111
                                        

سلام عزیزان

این پارت جزئیات زیادی ننوشتم ولی اگه انیمه رو کامل دیده باشین متوجه میشین منبعش کدوم قسمته.

خیلی وقته که نبودم دلیلش هم حمایت کمی بود که انگیزمو واسه نوشتن ازم گرفت.

امیدوارم لذت ببرین😙





روی صحنه وایساد و به پرده قرمز رنگ خیره شد.

چند لحظه‌ی بعد قرار بود اون پرده کنار بره و برای اولین بار باید به بقیه ثابت میکرد چقدر میتونست توی کارش خوب باشه.

_ آماده‌ای پرنسس؟

پارتنر نمایشش با لبخند پرسید و بتی سعی کرد صورتش رو جدی نشون بده : اوهوم.

_ پس بزن بریم.

پرده کنار رفت ولی همه جا تاریک تاریک بود.

یک ثانیه و بعد نور بزرگی که از بالا روی بدنش میتابید روشن شد.

صدای دست زدن توی کل سالن پیچید و بتی بیتوجه بهشون سمت تخت گوشه صحنه راه افتاد و شروع کرد :

تخت! تخت! نمی‌توانم به تخت بروم!

سرم آن‌قدر سبک است که نمی‌توانم آن را پایین بگذارم!

خواب! خواب! نمی‌توانم امشب بخوابم!

می‌توانستم تمام شب برقصم!

و هنوز هم بیشتر می‌خواستم!

نیم نگاهی به آدمای توی سالن انداخت و با دیدن آیرین انرژیش چند برابر شد.

_می‌توانستم بال‌هایم را باز کنم
و هزاران کار انجام دهم
که هرگز پیش از این انجام نداده بودم!

مرد کنارش نزدیک رفت و متقابلا شروع کرد به خوندن :

_تمام شب او را تماشا کردم
شادی‌اش، وقار و دلربایی‌اش، قلبم را شعله‌ور می‌کند!

هر قدمی که برمی‌دارد، جرقه‌ای، شعله‌ای است،
حسی از جهانی که هرگز نام نخواهم برد.

همونطور که تمرین کرده بودن دستشو گرفت :

می‌توانستم او را نزدیک نگه دارم و در عین حال بگذارم پرواز کند،

رقص ستارگان زیر آسمان شب.

و ذهنم هنوز خواهان پایان نیست،

تا محافظت کنم، هدایت کنم، و دوستش بدارم.

همونطور که کارش رو انجام میداد حواسش به اطرافش بود.

صدای تقه‌ی آرومی که نشون از علامت بقیه بود بلند شد و بتی قدمهاشو سمت گوشه‌ی دیگه‌ی صحنه کشید‌‌.

نمایش اصلی داشت شروع میشد.

صدای شخص سوم که داد میزد "بمیر دیگه حرومزاده" از ناکجا آباد به گوش رسید و بتی اجرا رو قطع کرد.

You've reached the end of published parts.

⏰ Last updated: Oct 07, 2025 ⏰

Add this story to your Library to get notified about new parts!

Lunatic BlondeWhere stories live. Discover now