PART 12

273 40 33
                                        

آبنبات نارنجی رنگشو توی دهنش کرد و به آلبرتی که داشت روند اتمام پرونده‌ رو به خبرنگارا توضیح میداد خیره شد.

_ هیچوقت هیچ اسمی از من نمیاد...ولی بدون من اینجا فرقی با یه خرابه نداره.

فرد با لبخند غرور امیزی گفت و شرلوک حتی به شصت پاش هم حسابش نکرد.

_ درتعجبم چرا نمیبرنت پای میز وزارت.

کارآگاه با بیحوصلگی گفت و دستاشو توی جیبش گذاشت...هیچوقت نفهمید چرا بعضیا انقدر خودشونو به آب و آتیش میزدن تا اسمشون سر زبونا بیوفته...از نظر اون هیچ منفعتی توی معروف شدن نبود.

آلبرت درحالی که داشت با خبرنگار حرف میزد نیم نگاهی به شرلوک انداخت و بهش اشاره کرد : خودش اونجا وایساده.

و همین کافی بود تا زن خبرنگار با دوتا مردی که دوربین گنده رو با خودشون میکشیدن سمتش حمله ور شن.

_ کارآگاه هلمز؟

شرلوک نگاه گیجی به آلبرت انداخت.مگه قرار نبود هیچ اسمی ازش نبره؟

سمت زن خبرنگار چرخید و جواب داد : خودمم.

_ درمورد چیس مورتون...مقام سلطنتی که تروریستش به دست شما پیدا شد...میشه باهاتون یه مصاحبه داشته باشیم؟

سرشو خاروند و مردد نگاهش کرد : آه...اون...خب...واقعا چیز خاصی نبود.

خبرنگار درحالی که از چشماش آدرنالین میچکید با ذوق مشغول حرف زدن شد : اینطور فکر میکنین؟پس حتما توی کارتون خیلی حرفه ای هستین.

خب انگار راه فراری وجود نداشت و مجبور بود تن به ذلت بده‌.

_ بهتره مصاحبتون ناشناس باشه‌.

با لحن تهدید آمیزی گفت و همشون با تعجب مجبور به قبول کردن شدن.

_ خب کارآگاه ناشناس...یه بیوگرافی کوتاه از خودتون بگین...

_ ترجیح میدم خودت بپرسی.

زن جوون نفسی گرفت و شروع کرد : توی کدوم شهر متولد شدین؟

_ آه بیخیال...این مصاحبه‌ی شخصیه یا راجع به یه پرونده‌ی قتل؟

سکوت غم انگیز خبرنگار دلشو سوزوند پس در ادامه جوابشو داد : همینجا. لندن.

_ اوه...بله...از همون اولش به این کار علاقه داشتین و وارد دانشگاه افسری شدین؟

_ راستش من دبیرستانو سه بار مردود شدم‌...و هیچ علاقه ای به درس خوندن نداشتم.

_ پس...استعدادتون توسط کی کشف شد؟

_ آم...برادر ناتنیم...و بعدش به رئیس پلیس، آقای جیمز معرفی شدم‌.

_ گفتین برادرتون...توی چه جور خانواده ای متولد شدین؟راستش انتظار میره باقی اعضای خانوادتون هم مثل خودتون باشن...شغلای خاص؟

Lunatic BlondeOnde histórias criam vida. Descubra agora