#پارت_48
عنوان پارت: "همه چیز"
کاپیتان با حوصله قدم به قدم جلو اومد و بعد درحالیکه روی صندلی مقابل پسر مینشست پرسید:
_برای حرف زدن اماده ای جیمین؟
_اماده ام.
یک زمزمه...
زمزمه ای که در عین سادگی برای لحظه ای نفس تهیونگ رو توی سینه اش حبس کرد.
تنش رو با ناباوری روی صندلی رها کرد و به پسر کوچکتر خیره موند.
پارک جیمین... آماده بود!
نفس حبس شده اش رو به کندی بیرون داد، آرنج هاش رو روی زانو هاش گذاشت و به جلو تکیه زد:_پس بگو!
نگاه مشتاق و کنجکاوش به پسر کوچکتر دوخته شده بود و جیمین بعد از نفس عمیقی لب باز کرد:
_کسی که ماتیلدا رو کنترل میکنه، سازنده اصلیشه.
ابروهای تهیونگ با شگفتی بالا پریدن، سازنده اصلی؟
مگه نگفته بودن که تمام تیم سازنده توی انفجار مردن؟!
جیمین لبش رو با زبون تر کرد و ادامه داد:_من از جزئیات خبر ندارم، فقط میدونم که جونگکوک به نحوی اونو از دست آدم هایی که سعی داشتن بکشنش نجات داده و بهش قول داده که در ازای همکاریش یه چیزی بهش بده.
بنابراین اون بهمون توی کنترل و استفاده از ماتیلدا کمک میکرد._تو نزدیک ترین دستیار مولتی!
مگه میشه چیزی از جزئیات ندونی؟تهیونگ با بدبینی و تعجب پرسید و جیمین سری به نشونه مخالفت تکون داد:
_ مشکل اینجاست که تو فکر میکنی من همکارش بودم
_اشتباه میکنم؟
تهیونگ به سرعت پرسید و بعد به عقب تکیه زد و پسر کوچکتر رو زیر نظر گرفت:
_اشتباه میکنی، من در اصل برده حلقه به گوشش بودم!
جیمین گفت و اجازه داد نگاه خیره پسر بزرگتر جز به جز صورتش رو به دنبال ردی از صداقت رصد کنه.
این حقیقت بود.
جیمین هیچ وقت هیچ کاری رو انجام نداده بود مگر به دستور جونگکوک!
بنابراین حالا هیچ ترسی نسبت به نگاه خیره تهیونگ نداشت._ در ازای دینی که بهش داشتم اجازه دادم ازم استفاده کنه.
من فقط هر دستوری که میداد مثل یه برده اطاعت میکردم و توی هیچ چیز نقش نداشتم؛
تصمیمات رو همیشه جونگـ...مولت میگرفت!موقعی که داشت با بی حواسی اسم جونگکوک رو میبرد، نگاه خیره تهیونگ جوری روش تیز شد که ناخودآگاه اسم پسر توی دهنش ماسید و بعد از یک مکث فوقالعاده کوتاه جمله اش رو تصحیح کرد.
واکنش تهیونگ بهش فهمونده بود که حتی وقتی خودشون تنها هم هستن نباید اسم جونگکوک رو به زبون بیاره!_بنابراین تو فقط یه اجرا کننده بودی؟
تهیونگ پرسید و جیمین سر به تایید تکون داد.

YOU ARE READING
𝑴𝑶𝑳𝑻
Fanfiction"مولت" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "جنایی، معمایی، اکشن، رومنس، انگست، اسمات" کاپل: "تهکوک، یونمین" ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• تیم آلفا، تیمی با تعداد نفرات محدود از بهترین و نخبه ترین نظامیان هر کشور. هویت اونها درست به اندازه رمز پرتاب بمب ها...