#پارت_63
عنوان پارت: " خبرهای بد"
بیرون انبار ایستاده بود و به آرومی از سیگار نیم سوخته بین لباش کام میگرفت.
اون وو چند دقیقه پیش احتمالا از شدت درد و ضعف از هوش رفته بود و یونگی تصمیم گرفت موقتا دست از سرش برداره و اجازه بده پسرک برای مدتی توی بیهوشی به سر ببره.
ماشین مشکی رنگ جیهوپ رو درست از لحظه ورودش به محوطه انبار شناخت و با ابروی بالا رفته به نزدیک شدنش خیره موند.
مسلما خودش به تنهایی از پس شکنجه کردن اون وو بر میاومد پس دلیل حضور جیهوپ چی بود؟
پسر بزرگتر با چند قدم فاصله از یونگی ماشین رو با شلختگی متوقف کرد و پیاده شد و حین نزدیک شدن به اون یک دور کامل لباس های خونی شده اش رو با نگاهش رصد کرد و بعد با حالت کنایه واری پرسید:
_زنده است؟
قبل از اینکه از سیگارش کام بگیره تکخندی به کنایه آمیخته به طنز پسر زد و بعد حین بالا آوردن سیگار جواب داد:
_حداقل پنج لیتر خون توی بدن اون حرومزاده هست، اینی که اینجاست حتی یک لیترش هم نیست!
پسر بزرگتر کوتاه خندید و بعد درحالیکه با یک قدم فاصله مقابلش می ایستاد دست هاش رو توی جیب هاش فرو برد و پرسید:
_جین بهت زنگ زد؟
_نه.
پسر کوچکتر کوتاه جواب داد و همزمان دست به جیب شلوارش برد و پاکت سیگارش رو بیرون کشید و با بازکردن درش اونو به سمت جیهوپ گرفت تا پسر یکی برای خودش برداره، جیهوپ هم حین بیرون کشیدن یک نخ سیگار گفت:
_چند دقیقه پیش بهم زنگ زد؛ مثل اینکه هردومون توی شناخت جونگکوک اشتباه میکردیم، مولت برگشته!
_منظورت چیه؟
یونگی همزمان با برداشتن سیگار از بین لباش با اخم از سر تعجب و کنجکاوی پرسید و پسر بزرگتر درحالیکه سیگارش رو به شعله خفیف سیگار بین انگشت های یونگی چسبونده بود تا روشنش کنه با ابروی بالا رفته جواب داد:
_جونگکوک نقشه داره کاپیتان رو از دور خارج کنه و حدس بزن کی رو برای اینکار انتخاب کرده؟
یونگی عملا برای لحظه ای ماتش برد!
منظورش از «از دور خارج کردن» همونی بود که یونگی فکر میکرد؟!
وقتی پسر بزرگتر سکوت مات شده اش رو دید با هیجان و چاشنی افتخار خودش به سوال خودش جواب داد:
_منو!
یونگی مات مونده به پسر بزرگتر که سیگار روشن شده اش رو بین لباش میذاشت خیره موند و جیهوپ بعد از کام کوتاهی حین بیرون دادن دود ادامه داد:
_منم لحظه اولی که شنیدم دقیقا به اندازهی تو شوکه شدم.
فکر کردم داره شوخی میکنه اما اون کاملا درموردش جدی بود!
ESTÁS LEYENDO
𝑴𝑶𝑳𝑻
Fanfiction"مولت" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "جنایی، معمایی، اکشن، رومنس، انگست، اسمات" کاپل: "تهکوک، یونمین" ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• تیم آلفا، تیمی با تعداد نفرات محدود از بهترین و نخبه ترین نظامیان هر کشور. هویت اونها درست به اندازه رمز پرتاب بمب ها...
