#پارت_67
عنوان پارت: "هیولای درون من "
تهیونگ بی توجه به سوبین که نگران و وحشت زده بنظر میرسید به آرومی زخم بازوش رو چک کرد و بعد با رضایت سر تکون داد:
_کارت خوب بود؛ دوباره!
سوبین برای چند لحظه با ناباوری به مرد که در کمال خونسردی دوباره گارد گرفته بود خیره موند و بعد تلاش کرد با دم و بازدم عمیقی تمرکزش رو برگردونه.
اگر این مرد چندتا زخم میخواست پس سوبین تلاش میکرد تا اونها رو بهش بده!
خنجر رو بین مشتش چرخوند و به آرومی خیره به چشم های مصمم تهیونگ گارد گرفت.
دوباره چند تلاش بی نتیجه انجام داد و درست مثل دفعه قبلی تهیونگ در برابر یکی از ضرباتش دفاعی انجام نداد!
تیغه خنجر به راحتی یک خط از زیر سینه راست تا روی سینه چپش کشید و سوبین بی وقفه حرکت بعدیش رو انجام داد؛ اینبار ته اگرچه که به قصد دفاع از خودش حرکت کرد اما بازهم حرکت سوبین چنان سریع و ماهرانه انجام شد که یک زخم کوچیک و فوق ظریف درست بالای ابروی راست پسر به جا گذاشت.
قطره خون به سرعت به ابروش رسید و تهیونگ دست بلند کرد و به کندی انگشت هاش رو به رد خونی که درحال گذر از ابروش بود کشید و بعد دستش رو با ابروی بالا رفته ای مقابل نگاهش گرفت.
سوبین در سکوت مقابلش ایستاده بود و قفسه سینه اش به سرعت بالا و پایین میرفت، نمیتونستی بفهمی به خاطر تقلاهاش درحال نفس نفس زدنه و یا ترس و نگرانی!
_افرین
تهیونگ حین پایین آوردن دستش خیره به چهره پسر کوچکتر به آرومی زمزمه کرد و بعد سر به سمت یونجون که چند پله پایین تر ایستاده بود چرخوند:
_خنجر و اسلحه رو همینجا بزارید؛ یه گوشی هم بهم بده و بعد همتون به سرعت از این مکان دور بشید
یونجون بی حرف اطلاعات کرد و اسلحه رو روی پله گذاشت و با گرفتن خنجر از دست سوبین اونو کنار اسلحه جا داد، با بیرون کشیدن موبایل خودش از جیبش اونو به سمت تهیونگ گرفت و بعد با اشاره کوتاه دستش جلوتر از افرادش از راهرو بیرون زد.
ته صبوری به خرج داد تا اونها کاملا دور بشن و بعد درحالی که با خستگی لب پله مینشست موبایل رو به دهنش نزدیک کرد:
_جین، صدامو می شنوی؟
تنها یک لحظه زمان برد تا جواب از راه برسه:
_میشنوم
_گوشی پاکه؟
تهیونگ درحالیکه با دست آزادش جلوی شره خون به سمت چشمش رو میگرفت پرسید و مرد بعد از چند لحظه جواب داد:
_پاکه.
_خوبه پس....
قبل از اینکه تهیونگ فرصت کامل کردن حرفش رو داشته باشه مرد کاملا ناخودآگاه بین حرفش پرید:
_تهیونگ
_هوم؟
چند لحظه سکوت برپا شد چرا که جین عمیقأ نسبت به پرسیدن این سوال تردید داشت با اینحال بعد از یک جنگ درونی سریع به آرومی پرسید:
KAMU SEDANG MEMBACA
𝑴𝑶𝑳𝑻
Fiksi Penggemar"مولت" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "جنایی، معمایی، اکشن، رومنس، انگست، اسمات" کاپل: "تهکوک، یونمین" ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• تیم آلفا، تیمی با تعداد نفرات محدود از بهترین و نخبه ترین نظامیان هر کشور. هویت اونها درست به اندازه رمز پرتاب بمب ها...
