part62: until you have time

65 8 0
                                        

#پارت_62

عنوان پارت: "تا زمان داری "

مدتی میشد که بعد از به اشتراک گذاشتن مراحل نقشه و هماهنگی های لازم برای اجرا کردنشون سکوت برپا بود.
جین که در طی این مدت در آرامش دومین فنجان چای بابونه اش رو می‌نوشید به ناگهان با یادآوری چیزی فنجان رو پایین گذاشت و همزمان نگاهش رو به سمت تهیونگ چرخوند:

_راستی، چیز مهمی درمورد جلسه اخیر تیمت نیست که نیاز باشه بدونیم؟

بی توجه به نگاه گیج شده تهیونگ با حالت کنایه واری ادامه داد:

_به لطف نقشه هوشمندانه‌ی تو، اون اتاق تنها جاییه که با ماتیلدا نمیتونم زیر نظر داشته باشمش و همه اتفاقات داخلش بین اعضا تیمت محرمانه میمونه.

کاپیتان گیج از شنیدن اسم جلسه ناخودآگاه اخم کرد.
طی این مدت اخیر دستور هیچ جلسه ای نداده بود!
بنابراین جلسه ای که نه به دستور اون بود و نه با حضور اون، به چه دلیل برگزار شده بود؟
جونگکوک خیره به چهره توی هم رفته اش به آرومی پرسید:

_مشکلی هست؟

_من دستور نداده بودم جلسه ای برگزار بشه

تهیونگ جواب داد و باعث شد نفس توی سینه جونگکوک حبس بشه.
  تیم آلفا داشتن کارهایی میکردن که تهیونگ ازشون بی خبر بود و به دلایل نامشخصی این قضیه تا سر حد مرگ نگرانش کرد!
لعنت به اون وو، جونگکوک احساس میکرد ضربان قلبش ناهماهنگ شده؛ ترسش از تیم آلفا داشت روز به روز بیشتر میشد!
و قسمت جالب ماجرا این بود که هیچ نگرانی و ترسی بابت خودش نداشت، وقتی که تمام این قضایا رو شروع کرد اگرچه که برای فرار کردن از مرگ برنامه داشت اما ترسی هم ازش نداشت؛ اما حالا وحشت ناشی از فکر کردن به آسیب دیدن تهیونگ داشت تمام استخوان هاش رو به لرزش مینداخت.
عشقِ لعنتی... در کنار شیرینی های لحظه ایش چه دردها و ترس های عمیقی از خودش به جا میذاشت!
آب دهنش رو قورت داد و درحالی که تلاش میکرد نگرانی و ترسی توی وجودش روی لحن به ظاهر خونسردش تاثیری نزاره پرسید:

_ چرا باید یه جلسه بدون دستور تو برگزار کنن؟

_نمیدونم، تا حالا سابقه نداشته همچین کاری کنن.

تهیونگ با همون اخم مهر خورده به صورتش با سردرگمی جواب داد و بعد از چند ثانیه سکوت با کمی تردید خطاب به جین پرسید:

_همه توی جلسه بودن؟

_همه به جز اون پسری که تیر خورده بود.

با ناامیدی لب هاش رو به هم فشرد و ساکت موند.
اگر ویلیام توی جلسه بود تهیونگ میتونست راحت از زیر زبونش حرف بکشه اما حالا نمیدونست باید چیکار کنه!
فکر اینکه به چه دلیل اونها یه جلسه محرمانه داشتن داشت روی تک به تک نورون های عصبیش راه می‌رفت، اگرچه که تهیونگ مایل نبود حتی به این فکر کنه که اونا بی توجه به دستوراتش از پارک جیمین بازجویی کردن و یا به هر دلیل دیگه ای بهش مشکوک شدن، اما خوشبختانه یا بدبختانه تهیونگ آدم واقع بینی بود!
از لحظه ای که تصمیم گرفت به تیم خودش پشت کنه و کنار جونگکوک بمونه میدونست که احتمال لو رفتنش به شدت زیاده.
اونا اعضا تیم آلفا بودن و این شوخی بردار نبود!
تهیونگ فقط با اختلاف چند امتیاز از یوهان موفق به کسب مقام کاپیتانی شده بود؛ بنابراین اعضا اون تیم درست مثل خود تهیونگ همه فن حریف بودن.
درحالیکه توی اعماق وجودش بی وقفه از تمام مقدساتی که می‌پرستید درخواست میکرد که جواب جین به سوالش منفی باشه پرسید:

𝑴𝑶𝑳𝑻Where stories live. Discover now