part64: Trust

58 9 0
                                        

#پارت_64

عنوان پارت: "اعتماد "

جین مدتی میشد که اتاقک رستوران رو ترک کرده و جونگکوک در تنهایی به انتظار تهیونگ نشسته بود.
توی این مدت بارها و بارها نقشه اش رو از اول مرور کرد.
مهم ترین بخش از اجرای این نقشه مربوط به این بود که افرادش باور کنن جونگکوک دوباره به مسیر اصلی خودش برگشته بنابراین دستور قتل تهیونگ رو صادر کرد.
نقشه از زاویه دید افرادش باید اینطور می‌بود که جیهوپ موفق بشه به بار مخفی سه جو راه پیدا کنه و یونگی اون وو رو ببره و جلوی مغازه رها کنه، سه جو به نحوی تهیونگ رو از وضعیت اون وو با خبر کنه و وقتی ته به بار میرسه جیهوپ بهش حمله کنه و بکشتش.
به عنوان نقشه کمکی هم احیانا اگر توی کشتن تهیونگ موفق نشد فرار کنه به یک مکان از قبل تعیین شده که افراد جونگکوک از قبل اونجا منتظرن تا تهیونگ رو بکشن.
عملا یک نقشه بی نقص برای از دور خارج کردن کاپیتان به حساب می اومد البته اگر فقط از این زاویه بهش نگاه میشد!
چرا که این نقشه یک زاویه دیگه هم داشت اون هم این بود که جونگکوک همه چیز رو از قبل با تهیونگ هماهنگ کرده!
بنابراین کاپیتان نسبت به حمله اگاهه و اگر به موقع عمل کنه می‌تونه همونجا جیهوپ رو دستگیر کنه؛ اگر احیانا موفق نشد و جیهوپ طبق برنامه فرار کرد تهیونگ میتونست به راحتی دنبالش کنه و به همون مکان برسه با این تفاوت که هیچ کس اونجا منتظر کشتنش نبود و جیهوپ هم راه فراری از اون مکان نداشت!
نقشه‌ی پیچیده اما در عین حال راحتی بود، به شرط اینکه هرکس نقش خودش رو به درستی ایفا میکرد.
با بازشدن در اتاقک از افکارش بیرون کشیده شد و بی حواس سر به همون سمت چرخوند.
با نمایان شدن قامت تهیونگ ناخودآگاه نفسش رو توی سینه اش حبس کرد، حالا که چهره‌ی تهیونگ رو میدید به یاد می‌آورد که پسر بزرگتر از همون اول به چه دلیل اینجا رو ترک کرده و نگرانی از اینکه نتیجه‌ی اون جلسه مخفیانه چی بوده به سرعت تمام سر و تنش رو در بر گرفت.
پسر بزرگتر بعد از ورود به اتاق در رو بست و حین اینکه قدم برمیداشت تا مقابل جونگکوک، اون سمت میز جا بگیره خیلی خلاصه گفت:

_نگران نباش، چیز خاصی نبود.

جونگکوک نفس حبس شده اش رو با آسودگی بیرون داد و ناخودآگاه دستش رو روی سینه اش گذاشت، جایی که قلبش داشت به طرز دیوانه واری می‌تپید.
پسر بزرگتر برای چند لحظه تو سکوت بهش خیره موند و بعد لب باز کرد:

_یه چیزی درمورد یوهان عادی نبود، اگر بهم شک کرده باشه و رفتنش به نوادا فقط یه پوشش برای گول زدن من باشه مسلما می‌ره سراغ شورا، جین باید اونو تمام مدت زیر نظر بگیره و ما باید هرچه سریع تر اون نقشه قتلی که برنامه ریزی کردیم شروع کنیم.

جونگکوک لبش رو با زبون تر کرد و بعد پرسید:

_اونا به این شک دارن که همدست مولت شده باشی درسته؟

𝑴𝑶𝑳𝑻Tempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang