part42: Only Taehyung

86 16 3
                                    

#پارت_42

عنوان پارت: " فقط تهیونگ"

با وجود تکون های اندک تخت، پلک هاش رو روی هم نگه داشت و همچنان وانمود کرد که خوابه.
تهیونگ درحال ترک کردن عمارت بود!
صدای باز و بسته شدن در اتاق خبر از بیرون رفتن پسر میداد بنابراین به کندی پلک هاش رو از هم فاصله داد و نگاهش رو به سمت ساعت روی میز کشید، سه و ده دقیقه صبح.
چند لحظه دیگه صبوری به خرج داد و بلاخره صدای اندک موبایلی که زیر بالشت پنهان کرده بود بلند شد.
به سرعت موبایل رو از زیر بالشت بیرون کشید و حین خوندن پیام کوتاه مینهو از جا بلند شد:

_خارج شد

موبایل رو روی میز رها کرد و بعد به سرعت وارد اتاقک لباس شد.
ست راحتی خوابش رو با عجله با کت و شلوار همیشگی عوض کرد و بدون اینکه به موهاش حالت بده یا وقتی برای استفاده از اکسسوری هاش خرج کنه، بی سر و صدا عمارت رو ترک کرد.
چند متر عقب تر مینهو با ماشین منتظر اون بود و جونگکوک بی وقفه در عقب رو باز کرد و نشست.
مینهو به سرعت پاش رو روی پدال گاز فشرد و همزمان شروع به توضیح دادن کرد:

_جیهوپ از چند ساعت پیش اونجاست و چا اون وو حدود بیست دقیقه قبل وارد اون مغازه شده.
طبق گفته جیهوپ مردی که سه جو معرفی شده بود پیش از ورود افراد به اون قسمت مخفی مغازه، موبایل و هرچیز الکترونیکی دیگه ای که همراهشونه رو میگیره و یه اسکن کامل هم از بدنشون انجام میده که چیزی رو پنهان نکرده باشن.
بنظر میاد افراد از یک اسم رمز هم استفاده میکنن که جیهوپ هنوز موفق نشده بفهمه اون رمز چیه.
چون بنظر میاد برای هر کسی متفاوته!

جونگکوک با بی‌حوصلگی نگاهش رو از پنجره به بیرون دوخت:

_کمتر از اینم انتظار نداشتم!
اون کیم تهیونگه پس به این راحتی دم به تله نمی‌ده

پسر بزرگتر نگاه کوتاهی از اینه وسط بهش انداخت و بعد با تردید ادامه داد:

_جین برات یه چیزایی آماده کرده، درمورد رابطه تهیونگ و...اون وو

کاملا ناخودآگاه بود که نگاه جونگکوک با حالت تیزی به جلو برگشت و مینهو خیره به خیابون کوتاه اطلاع داد:

_تبلت کنارت

پسر کوچکتر به سرعت نگاه به صندلی کنارش انداخت و تبلت رو برداشت.
اونو روشن کرد و تنها فایل موجود رو باز کرد.
به سرعت تعداد زیادی عکس روی صفحه بارگزاری شد و باعث شد کوک برای یک لحظه نفسش رو حبس کنه.
به کندی انگشتش رو روی صفحه کشید تا عکس ها بزرگ تر بشن و نفس حبس شده اش رو به کندی رها کرد.
عکسی از اون دو کنار ساحل، توی شیرینی فروشی و مرکز خرید.
به دلایل نامشخصی هر لحظه بیشتر از قبل احساس گرما میکرد!
شیشه ماشین رو پایین داد و دم عمیقی از هوای نسبتا سرد و تازه گرفت و دوباره تماشا‌ی عکس هارو ادامه داد.
تهیونگ...بیش از اندازه توی تمام این عکس ها خوشحال بنظر میرسید!
لبخند بزرگ روی لبش و نگاه خاصش به اون وو داشت خشم و حجم عظیمی از حسادت رو توی رگ های جونگکوک به جریان می‌انداخت.
سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و فقط عکس هارو پشت سرهم رد کنه.
بیشتر از این مایل به تماشا لحظات شاد و عاشقانه تهیونگ نبود.
انگشتش به سرعت روی صفحه کشیده میشد و عکس ها یکی پس از دیگری برای لحظه ای روی صفحه رخنمایی میکردن و بعد ناپدید میشدن.
اما ناگهان انگشتش روی صفحه متوقف شد.
به کندی و با اکراه عکسی که رد کرده بود رو به عقب برگردوند و کاملا ناخودآگاه یک نیشخند عمیق صورتش رو حالت داد.
عکس از بین فضای باریکی که بین دو پرده زخیم زرشکی رنگ به وجود اومده بود گرفته شده بود و بنظر می‌رسید از فاصله بسیار دوری هم عکسبرداری شده باشه.
انگشت هاش دوطرف تبلت رو با حرص فشردن و نگاهش به عکس خیره موند.
تهیونگ برهنه تکیه به تاج تخت زده بود و اون وو هم درحالی که چیزی به تن نداشت روی پاهاش جا گرفته بود و به آرومی همو میبوسیدن.
جونگکوک احمق نبود؛ این عکس دقیقا وسط سکس اونها گرفته شده بود!
گوشه لبش با حرص لرزید و تبلتو روی صندلی کنارش پرت کرد و نگاهش رو بی هدف به بیرون دوخت.
کیم سوکجین لعنتی...واقعا لازم بود همچین عکسی رو هم توی این فایل کوفتی بزاره؟
رد شدن سریع یک موتور از لاین مخالف ناخودآگاه توجهش رو جلب کرد و درست همون لحظه بود که مینهو به طرز دیوانه واری فرمون رو پیچوند و وقتی وارد لاین برگشت شد پاش‌ رو با شدت روی پدال گاز فشرد.
جونگکوک گیج از این اتفاق ناخودآگاه با عصبانیت فریاد کشید:

𝑴𝑶𝑳𝑻Where stories live. Discover now