#پارت_26
عنوان پارت: "سرنوشت "
مقابل تمامی اعضا باقی مونده تیم ایستاد و لب باز کرد:
_اطلاعات جدیدی که به دست اومده باهاتون به اشتراک میزارم، ازتون میخوام که با دقت گوش بدید و در اولین فرصت به باقی اعضا تیم که درحال حاضر اینجا حضور ندارن اطلاع بدید.
نگاهش رو یک دور کامل بین تیم چرخوند و بعد از نفس عمیقی شروع کرد:
_کاپیتان بعد از نفوذ به عمارت لی تمامی لوازمش رو از دست داده، همچنین مولت یک نامه براش گذاشته بنابراین بی شک یکی از افراد داخل اون عمارت مجرم اصلی پرونده مولته!
از لپ تاپ کنارش استفاده کرد تا تصویر نامه ای که تهیونگ براش ارسال کرده بود روی پرده سفید رنگ پشت سرش به نمایش دربیاره و بعد از چند ثانیه اون تصویر رو با عکس جیمین جایگزین کرد:
_درحال حاضر مظنون اصلی ما پارک جیمینه.
دو شب پیش اون عمارت رو برای دیدار با شخصی به اسم کانگ سوهیوک ترک کرده.در حین توضیحاتش عکس رو تغییر داد تا چند عکسی که از جیمین و کانگ سوهیوک توی خیابون و بار گرفته بودن به نمایش دربیاد و بعد ادامه داد:
_کانگ سوهیوک، بیست و شش ساله، دانشجوی انصرافی مهندسی برق، مدتی رو توی یک بار معروف کار میکرده و پارک جیمین هم چندین دفعه توی اون بار دیده شده.
گزینه اول این بود که پارک و کانگ توی همون بار آشنا شدن، داستان باورپذیری بنظر میاد البته تا قبل از اینکه بدونیم اون شب کانگ سوهیوک به طور همزمان توی دو نقطه متفاوت از شهر بوده!عکس رو تغییر داد و چند لحظه مکث کرد تا تیم حرف هاش رو تحلیل کنن و بعد ادامه داد:
_این موضوع قبلا هم اتفاق افتاده، توی پرونده ساموئل کیاتو، اسنایپری که اعضا تیم و کیاتو رو زده بود شناسایی شد.
اسنایپر توی ظاهر خدمتکار هتل وارد شده و رفته توی اتاق و از اونجا شلیک کرده و بعد اومده بیرون و رفته به اتاق خدمه، گریم روی صورتش رو پاک کرده و بعد اومده بیرون.
بنابراین پارک جیمین بخاطر رابطه با این آدم فعلا توی صدر جدول مظنون هاست.عکس رو مجدد تغییر داد و همزمان گفت:
_کاپیتان خبر داده که امشب پارک و کانگ قراره توی یک بار با لی مینهو و بیون بکهیون و چند نفر دیگه دورهم جمع بشن.
ییبو یه تیم برای خودت جمع کن، باید برید به بار و اونجا کانگ و پارک رو زیر نظر داشته باشید.
چانگبین میخوام بری سراغ دومین کانگ سوهیوک و تایید کنی که ارتباطی با پارک نداره و واقعیه.پروژکتور رو خاموش کرد و کوتاه گفت:
_تمام
اعضا تیم بعد از احترام نظامی به سرعت پراکنده شدن تا به وظایفی که بهشون محول شده بود رسیدگی کنن و یوهان نفس عمیقی دم و بازدم کرد.
لپ تاپش رو برداشت و همزمان خطاب به ویلیام که یک قدم عقب تر ایستاده بود و برای گفتن حرفی مردد بنظر میرسید پرسید:

YOU ARE READING
𝑴𝑶𝑳𝑻
Fanfiction"مولت" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "جنایی، معمایی، اکشن، رومنس، انگست، اسمات" کاپل: "تهکوک، یونمین" ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• تیم آلفا، تیمی با تعداد نفرات محدود از بهترین و نخبه ترین نظامیان هر کشور. هویت اونها درست به اندازه رمز پرتاب بمب ها...