part73: Another cunning fox

23 6 0
                                        

#پارت_73

عنوان پارت: "یک روباه مکار دیگه "

یوهان که تمام مدت فقط در سکوت مطلق تماشا میکرد نگاهش رو به کندی بین اسلحه مقابلش و چهره‌ی تهیونگ جا به جا کرد و بعد نگاهش رو بین اعضا تیم چرخوند؛ همه گیج، شوکه و مردد و حتی ترسیده و نگران بنظر میرسیدن.
لبش رو با زبونش تر کرد و بعد بدون اینکه به تهیونگ نگاه کنه با کف دستش اسلحه رو به پایین هل داد و زمزمه کرد:

_تمومش کن، بیا تنها صحبت کنیم!

فرصتی به تهیونگ نداد و بعد به سرعت دو قدم باقی مونده تا اتاق رو طی کرد و وارد شد.
تهیونگ برای لحظه ای نگاهش رو به سمت افراد تیمش برگردوند.
اگرچه که از اون گارد محافظه‌کارانه ای که به خودشون گرفته بودن خارج شده بودن اما میشد تنشی که هنوز بینشون در جریان بود رو به وضوح احساس کرد.
به دور از چشم بقیه ضامن اسلحه رو فعال کرد و بعد پا به اتاق گذاشت.
یوهان وسط اتاق و پشت به در ایستاده بود بنابراین تهیونگ بعد از ورودش در اتاق رو با شدت و از عمد به هم کوبید تا نمایش«من فوق العاده عصبانی ام» رو به بهترین نحو بازی کنه و بعد با لحن کنایه آمیزی لب باز کرد:

_دیگه چیزی نمونده که بخواهیم درموردش صحبت کنیم، فقط دستوری که از سمت شورا بهت داده شده رو اطلاعات کن!

پسر کوچکتر با کلافگی به سمتش چرخید و تهیونگ اسلحه رو دوباره به سمت اون بالا گرفت و تاکید کرد:

_زود باش، شورا اصلا از اینکه تاخیری توی اطاعت دستوراتش پیش بیاد خوشش نمیاد!

یوهان برای لحظه ای پلک هاش رو به هم فشرد و بعد با  کلافگی گفت:

_محض رضای خدا...این مسخره بازی رو تمومش می‌کنی تهیونگ؟!

_کدوم مسخره بازی؟ من فقط دارم کار رو برات راحت میکنم!

ته بدون حتی لحظه ای مکث جواب داد و بعد از تکخند کنایه واری اضافه کرد:

_ حتی با وجود اینکه نمی‌دونم چرا شورا داره انقدر راحت منو کنار میزنه بازم بی مخالفت جلوت ایستادم و حتی خودم دارم اسلحه رو به دستت میدم!
دیگه از این راحت تر؟

پسر کوچکتر درحالیکه توی مرز باریکی از کلافگی و عصبانیت دست و پا میزد پلک هاش رو روی هم گذاشت و با انگشت شست و اشاره اش گوشه چشم هاش رو فشرد و همزمان با حالت تسلیم شده ای لب باز کرد:

_شورا نمی‌خواد تورو کنار بزنه

تهیونگ درحالیکه کاملا توی نقش خودش فرو رفته بود تمسخرآمیز خندید و بعد حین اینکه لحنش هنوز ردی از تمسخر داشت گفت:

_جوک خوبی بود یوهان!
اونا اجازه اعلام کد رو دادن تا منو کنار بزنن!

تیکه دوم حرفش رو با خشم اغراق آمیزی بیان کرد و باعث شد یوهان نسبت به گفتن حقیقت مردد بشه.
نمیتونست حدس بزنه که تهیونگ بعد از دونستن حقیقت چه واکنشی نشون میده و همین از قبل هم کلافه‌ترش کرده بود با این حال بعد از یک سکوت کوتاه تصمیم گرفت با عواقب کارش رو به رو بشه بنابراین بدون اینکه پلک باز کنه به آرومی زمزمه کرد:

𝑴𝑶𝑳𝑻Where stories live. Discover now