#پارت_44
عنوان پارت: "دستور"
دقایقی میشد که به هوش اومده بود.
احساس میکرد الان دقیقا وسط یکی از فیلم های جنایی که سالها پیش به دیدنشون علاقه داشت گیر افتاده!
یک اتاق خالی و ساکت که با تک لامپ سفید رنگی روشن شده بود، اون که به صندلی فلزی ای با طناب بسته شده بود و دو صندلی دیگه درست مقابلش.
پس قرار بود بازجویی بشه!
خوشبختانه یا بدبختانه جونگکوک از قبل برای همچین شرایطی آماده اش کرده بود.
مهم ترین چیز این بود که جیمین درست مثل فیلم ها از حق سکوت استفاده کنه تا زمانی که وکیلش از راه برسه.
وکیلی که جونگکوک براش استخدام کرده بود!
طبق گفته کوک اون وکیل میتونست شرایط رو براش سبک تر کنه و کاری کنه که جیمین به اعدام محکوم نشه.
نفسش رو با لرز بیرون داد و سعی کرد انگشت های سرد شده اش رو تکون بده تا خون توی اونها به جریان بی افته.
البته توی فیلم ها دست های مجرم رو با دستبند میبستن نه طناب!
صدای باز شدن در باعث شد ناخودآگاه جا افتادن ضربان قلبش رو احساس کنه.
نگاهش به در خیره موند و چانگبین و پشت سرش نامجون درحالی که خونسردانه باهم صحبت میکردن پا به اتاق گذاشتن:
_برند قبلی خیلی عطر بهتری داشت.
من واقعا اون قهوه رو دوست داشتم
چانگبین حین ورود به اتاق گفت و نامجون درحالی که پشت سرش وارد میشد تایید کرد:
_موافقم، نمیدونم چرا عوضش کردن.
_اوه، بلاخره به هوش اومدی!
چانگبین با ابروهای بالا رفته گفت و بعد جلو اومد و درحالی که روی یکی از صندلی ها مینشست با رضایت ادامه داد:
_عالیه، بلاخره میتونیم شروع کنیم.
جیمین آب دهنش رو قورت داد و نگاهش رو بین دو مرد مقابلش چرخوند.
بازجو های اصلی تیم آلفا...
جین اونها رو به طرز افسانه واری توصیف کرده بود.
این دونفر هیچ بازجویی ناموفقی توی رزومه شون نداشتن!
مشت هاش رو به هم فشرد و سعی کرد بدون لرزش صحبت کنه:
_من حق سکوت دارم و بدون حضور وکیلم حتی یک کلمه هم نمیگم
چانگبین نگاهش رو با مکث به سمت نامجون کشید و بعد با حالتی که انگار مطمئن نیست چیزی که شنیده درسته یا نه با حالت کنایه واری پرسید:
_اون الان گفت«وکیل»؟
نامجون ابروش رو به نشونه تایید بالا داد و بعد هردو به طرز ناگهانی شروع به قهقهه زدن کردن.
جیمین با ترس بهشون خیره موند و چانگبین درحالی که خنده هاش رو پایان داده بود آرنج هاش رو روی زانوهاش گذاشت و به جلو تکیه زد:
_انگار متوجه نیستی پارک جیمین.
حق سکوت؟ وکیل؟
اونم وکیلی که صد درصد مولت برات استخدام کرده؟!
سکوت...یک سکوت هولناک و بعد یک خنده کوتاه و تمسخر آمیز از سمت چانگبین:
_صبر کن ببینم، نکنه واقعا فکر کردی الان بازداشت شدی؟
VOUS LISEZ
𝑴𝑶𝑳𝑻
Fanfiction"مولت" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "جنایی، معمایی، اکشن، رومنس، انگست، اسمات" کاپل: "تهکوک، یونمین" ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• تیم آلفا، تیمی با تعداد نفرات محدود از بهترین و نخبه ترین نظامیان هر کشور. هویت اونها درست به اندازه رمز پرتاب بمب ها...
