#پارت_90
عنوان پارت: " آخرین درخواست"
بعد از آخرین بوسه، تا دقایق طولانی هم رو به آغوش کشیدن، بدون هیچ حرف یا حرکت اضافه ای.
فقط یه آغوشِ طولانی به جبران این همه وقت دوری بود که با صدای ضربه هایی که به درب اتاق برخورد کردن بلاخره به پایان رسید:
_رفقا اگر ابراز دلتنگیتون تموم شده میشه لطفا بیاید بیرون؟
جین بدون اینکه داخل بیاد گفت و هردو پسر ناخودآگاه هم رو رها کردن و عقب کشیدن.
جونگکوک حین اینکه جلوتر به سمت در اتاق قدم برمیداشت پرسید:
_چیزی شده؟
جین درحالی که همچنان با لپ تاپش روی دستش، پشت در ایستاده بود با لحن مرددی گفت:
_نمیدونم با وجود موقعیت الانمون این چیز خوبی محسوب میشه یا بد اما...
کوک در اتاق رو باز کرد و با نگاه منتظری بهش خیره موند تا صحبت هاش رو ادامه بده و جین حین اینکه لپ تاپ رو به سمتش میچرخوند تا پسر کوچکتر بتونه عکس روی صفحه رو ببینه ادامه داد:
_بنظر میاد یوهان رفته دیدن چا اون وو.
ابروی جونگکوک با حالت شگفت زدهای بالا پرید و بعد نگاهش با حالت معناداری به سمت تهیونگ چرخید که جلوتر اومده بود و کنار اون ایستاده بود؛ دست هاش رو روی سینه اش جمع کرد و با حرص پرسید:
_چا اون ووی لعنتی قرار نیست گورشو گم کنه نه؟
تهیونگ دست هاش رو با حالت تسلیم شده ای بالا گرفت تا نشون بده نقشی توی این قضیه نداره و پسر کوچکتر بهش چشم غره رفت و درحالیکه دوباره نگاهش رو به سمت جین میچرخوند زیر لب با خودش غر زد:
_باید همون موقع میکشتمش!
تهیونگ لب هاش رو به هم فشرد و جونگکوک بعد از لحظه ای سکوت با بد خلقی پرسید:
_هیچ ایده ای داری که چرا یوهان رفته دیدنش؟
پسر بزرگتر بعد از مکث کوتاهی شونه هاش رو بالا داد:
_احتمالا رفته ازش برای نجاتِ من کمک بخواد
پسر کوچکتر با کلافگی چشم هاش رو چرخوند و بعد به سمت تهیونگ چرخید و انگشت اشاره اش رو با حالت تهدید آمیزی مقابل سینهی پسر نگه داشت:
_اگر دوباره تو کارم سرک بکشه و به نقشه هام گند بزنه مطمئن باش که اینبار میکشمش!
قبل از اینکه تهیونگ چیزی بگه جین خودش رو وسط بحث انداخت و خطاب به کوک گفت:
_احتمالا از این ایده خوشت نمیاد اما اگر اون وو رو توی شرایط فعلی کنار خودمون داشته باشیم، میتونه کمک کننده باشه.
پسر کوچکتر انگشتش رو اینبار با شدت به سمت جین چرخوند:
_حتی فکرشم نکن که بخوام با اون حرومزاده همکاری کنم!
ESTÁS LEYENDO
𝑴𝑶𝑳𝑻
Fanfiction"مولت" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "جنایی، معمایی، اکشن، رومنس، انگست، اسمات" کاپل: "تهکوک، یونمین" ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• تیم آلفا، تیمی با تعداد نفرات محدود از بهترین و نخبه ترین نظامیان هر کشور. هویت اونها درست به اندازه رمز پرتاب بمب ها...
