part55: great

107 14 3
                                        

#پارت_55

عنوان پارت: "عالی "

( هشدار اسمات)

پنج دقیقه ای میشد که کنارهم روی تخت دراز کشیده بودن و فقط صدای نفس هاشون که کم کم آروم تر میشد به گوش می‌رسید.
جونگکوک حالا که از تب و تاب شهوت افتاده بود داشت احساس درد میکرد و احتمالا اخم هایی که به خاطر درد به هم نزدیک شده بودن دلیلی بود که توجه تهیونگ رو جلب کرد:

_حالت خوبه؟

تهیونگ درحالی که سر به سمت اون چرخونده بود پرسید و جونگکوک کوتاه لب زد:

_خوبم

تهیونگ چند لحظه با حالت نامطمئنی اثرات درد توی صورتش رو تماشا کرد و بعد بی هیچ حرفی از جا بلند شد و به سمت حمام قدم برداشت.
پسر کوچکتر با نفس عمیقی گوشه ملافه رو گرفت و کشید و شروع به تمیز کردن قطرات کام از روی بدنش کرد.
حقیقت این بود که درمورد اینکه طرفدار روابط رمانتیکه دروغ نگفته بود، به همین خاطر با وجود اینکه این سکس بهش لذت داده بود بازهم اونقدر که باید احساساتش رو ارضا نکرده بود!
با پایان کارش ملافه رو همون‌طور مچاله شده روی تخت رها کرد و با تکیه زدن به آرنج هاش تنش رو بالا کشید و نشست.
موجی از درد به سرعت توی تنش پیچید و ناخودآگاه ناله دردمندی از بین لباش فرار کرد.
ای کاش به حرف تهیونگ گوش داده بود و تحریکش نمی‌کرد که بدون آمادگی باهاش رابطه داشته باشه؛ بدبختانه اون لحظه به حدی توی شهوت غرق بود که حتی برای لحظه ای به عاقبتش فکر نکرد!
به زحمت لب تخت نشست و ناله اش رو با فشردن لب هاش به هم خفه کرد.
قبل از اینکه تلاش کنه از روی تخت بلند بشه تهیونگ از حمام خارج شد و مستقیما به سمت اون قدم برداشت و همزمان توضیح داد:

_وانو‌ برات اماده کردم، آب گرم حالتو بهتر می‌کنه

لب باز کرد تا تشکر کنه اما تهیونگ بی هیچ هشدار قبلی ای خم شد و اونو به سادگی براید استایل بلند کرد و به سمت حمام قدم برداشت.
پسر کوچکتر با حلقه کردن دست هاش به دور گردنش به حفظ کردن تعادلش کمک کرد و بعد خیره به نیم رخ تهیونگ به آرومی پرسید:

_چطور بودم؟

پسر بزرگتر متقابلا سر به سمتش چرخوند و یک لبخند تقدیمش کرد:

_عالی بودی

_باید اینو بهم میگفتی، قبل از اینکه خودم بپرسم!

پسر کوچکتر با حالت کنایه آمیزی گفت و باعث شد تهیونگ حین خم کردن کمرش و گذاشتن پسر توی وان پر از آب به نرمی بخنده.
پس جونگکوک از اون دست آدم های توجه طلب و محبت جو بود که نیاز داشت بعد از رابطه ازش تعریف و تمجید بشه.
درحالیکه پشت سر پسر کوچکتر وارد وان میشد پرسید:

_من چطور بودم؟

جونگکوک کمی خودش رو به جلو سوق داد تا پسر بزرگتر بتونه پشت سرش جا بگیره و بعد جواب داد:

𝑴𝑶𝑳𝑻Where stories live. Discover now