part28: special person

164 27 5
                                        

#پارت_28

عنوان پارت: " فرد خاص"

با حس لمس چیزی زیر چشمش به کندی پلک هاش رو از هم فاصله داد و درحالی که همچنان دمر باقی مونده بود نگاه خواب‌آلودش رو به صورت جیمین دوخت.
پسر کوچکتر درحالی که انگشت اشاره اش رو از چشم  تهیونگ فاصله میداد گفت:

_ابن نقطه‌ی زیر چشمت بامزه است

_واقعا؟

تهیونگ با صدای خش دار و خواب آلودی پرسید و جونگکوک همون‌طور که به پهلو سمت اون دراز کشیده بود سر به نشونه تایید تکون داد و بعد به خال زیر لب خودش اشاره کرد:

_منم یکی ازش دارم، بنظرت بامزه نیست؟

_هست

تهیونگ با ابروهای بالا انداخته گفت و جونگکوک یک لبخند خرگوشی تقدیمش کرد و بعد پرسید:

_امروز منو می‌بری شهربازی؟

_شاید

تهیونگ آروم جواب داد و پسر کوچکتر بازوش رو گرفت و اونو با فشار چرخوند تا از حالت دمر خارجش کنه و ته مطیعانه دست هاش رو از زیر بالشت بیرون کشید و چرخید.
جونگکوک با بازکردن پاهاش دوطرف پسر بزرگتر روی شکم برهنه اش نشست و کف دست هاشو روی سینه عضلانی پسر ستون کرد و با خنده شیطنت آمیزی گفت:

_قول بده! وگرنه نمیزارم بلند شی

_نمیتونم قول بدم جونگکوکی.

_پس منم نمیزارم از روی تخت بلند شی!

پسر کوچکتر با لبای جلو داده شده گفت و بعد تنش رو روی تن برهنه تهیونگ رها کرد و عملا روش‌خوابید‌.
پسر بزرگتر با خنده کوتاهی دست بلند کرد و موهای مشکی رنگی که به چونه و بینیش مالیده میشدن کنار زد و بعد هشدار داد:

_سه شماره بهت وقت میدم از روم بلند بشی.
یک، دو...

جونگکوک نه تنها از روش بلند نشد بلکه سرش رو هم با حالت تخسی روی سینه تهیونگ جا به جا کرد تا نشون بده قصد عقب نشینی نداره و پسر بزرگتر بعد از یک ثانیه کوتاه گفت:

_سه

به محض اینکه عدد سه رو به زبون آورد دستش رو دور تن کوک محکم کرد و با یک چرخش کوتاه پسر کوچکتر رو به زیر خودش کشید.
دست هاش رو دوطرف سر پسرک به روی بالشت ستون کرد و با ایستادن روی زانو هاش جلوی افتادن وزنش به روی تن جونگکوک رو گرفت.
خیره به نگاه و لبخند تخس کوک ابرو بالا انداخت و گفت:

_مثل اینکه هر روز باید بهت یادآوری کنم که هرکاری  عواقبی داره و باید باهاشون رو به رو شد!

جونگکوک فقط شیطنت آمیز خندید و بعد زبونش رو برای ته درآورد.
پسر بزرگتر چند لحظه بهش خیره موند و بعد همون‌طور چهار دست و پا خودش رو روی تخت کمی پایین تر کشید تا سرش مقابل شکم جونگکوک قرار بگیره و با یک حرکت سریع لبه تیشرت پسر رو گرفت و بالا داد و به سرعت لب هاش رو به حوالی ناف کوک رسوند و فوت کرد.
پسر کوچکتر با یک خنده جیغ مانند سعی کرد از زیر تن تهیونگ فرار کنه اما اون سریع تر عمل کرد و درحالی که هر دو پهلو پسر رو محکم بین دست هاش نگه می‌داشت دوباره لباش رو با فاصله خیلی کمی از نقطه قبلی به پوست پسر چسبوند و فوت کرد.
صدای خنده داری که ایجاد میشد با قهقهه های بلند جونگکوک ترکیب میشد و باعث میشد تهیونگ هم ناخودآگاه حین انجام این کار لبخند بزنه.
وقتی لباش به زیر ناف پسر چسبیدن تا برای سومین بار این کار رو تکرار کنه، پوست نرم زیر لباش خیلی محو لرزید و جونگکوک با هردو دست سعی کرد سر اون رو به عقب هل بده و همزمان درحالی که به طرز دیوانه واری میخندید تیکه تیکه التماس کرد:

𝑴𝑶𝑳𝑻Where stories live. Discover now