part76: One person...

24 3 0
                                        

#پارت_76

عنوان پارت: "یک نفر..."

جو حاکم بر فضا از لحظه ای که تهیونگ خونه امن رو ترک کرد سنگین و سرد شد و حالا حتی با گذشت چیزی نزدیک به پنج ساعت هنوز همون جو بین اعضا تیم موج میزد!
درِ بسته‌ی اتاق هیچ کمکی به پنهان کردن صدای آروم بحث کردن اعضا نمیکرد و یوهان بیش از حد برای گوش دادن به اون مشاجره خسته بود!
اعضا به طرز دردناکی به دو دسته تقسیم شده بودن؛ دسته‌ی اول اعتقاد داشتن که تهیونگ خیانت کاره و دسته دوم عمیقأ باور داشتن که این یک سو تفاهمه و کاپیتان گناه کار نیست.
و برای یوهان گوش دادن به این بحث هر لحظه داشت سخت تر میشد چرا که درحال حاضر اون مابین این دو گروه ایستاده بود، بخشی از قلب و مغزش باور داشت که تهیونگ گناه کاره و بخشی ازش دچار شک و تردید بود!
دچارِ میلِ باور به اینکه تهیونگ هیچ اشتباهی مرتکب نشده!

_شماها چتون شده؟
اون تهیونگه! کاپیتان تیممون!
چطور میتونید انقدر راحت بهش پشت کنید و خیانت کار بدونیدش؟

صدای خشمگین و ناباور ویلیام به حدی بلند و غیر منتظره بود که برای چند لحظه سکوت رو حکمفرما کرد!
همه ناخودآگاه برای چند لحظه با تعجب به اون که با دست های مشت شده و نفس های سنگین و خشمگین از جا بلند شده بود خیره موندن و بعد صدای مارسلو، عضو اسپانیایی گروه متقابلا به اعتراض بلند شد:

_وقتی اون تونسته خیلی راحت به تلاش های همه مون پشت کنه، چرا ما نتونیم؟

ویلیام به سرعت دفاع کرد:

_هیچ مدرک قطعی وجود نداره که بگه اون خیانت کاره!

_مدرک از این بالاتر که شورا دستور حذفش رو داده؟

مارسلو متقابلا به سرعت گفت و قبل از اینکه ویلیام دوباره لب به دفاع از تهیونگ باز کنه صدای تحکم آمیز نامجون بلند شد:

_تمومش کنید!

یوهان راضی از سکوتی که دوباره به وجود اومده بود نفسش رو به آرومی دم و بازدم کرد و نامجون نگاه بین اعضا تیم چرخوند و با همون لحن قاطع ادامه داد:

_تصمیم گیری اینکه تهیونگ گناه کاره یا نه به عهده‌ی هیچ کدوم از ما نیست!
زمانش که از راه برسه شورا نظر قطعی خودش رو اعلام می‌کنه، تا اون زمان شما به عنوان یه سرباز وظیفه دارید که دستورالعمل هارو دنبال کنید، به کاپیتان جدید احترام بزارید و دستوراتش رو بی وقفه اطاعت کنید.
حالا به جای اینکه باهم بحث کنید خودتونو جمع و جور کنید و برید به وظایفتون برسید

جملات قاطعانه نامجون اونها رو وادار کرد بی مخالفت ساکت بمونن و ویلیام ناراضی از وضعیت موجود به سرعت اونجا رو ترک کرد؛ به دنبال اون کم کم تعداد بیشتری از اعضا توی خونه امن متفرق شدن و نامجون با نفس کلافه ای به سمت اتاق یوهان قدم برداشت و بعد از ضربه کوتاهی به در، بدون اینکه منتظر اجازه ورود بمونه در رو باز کرد و وارد شد.
یوهان درحالیکه فندک رو زیر سیگارش نگه داشته بود برای لحظه ای نگاهش رو بالا آورد تا ببینه چه کسی وارد شده و بعد دوباره توجهش رو به سیگارش داد.
پسر بزرگتر بعد از بستن در اتاق جلو اومد و کنارش روی تخت نشست و پسر کوچکتر فندک رو کنار پاکت سیگار برگردوند و بعد از کام کوتاهی از سیگار اون رو از بین لباش برداشت، دود رو بیرون داد و کوتاه زمزمه کرد:

𝑴𝑶𝑳𝑻Tahanan ng mga kuwento. Tumuklas ngayon