"part 105"

1.4K 342 721
                                        

آنچه گذشت:

پارت قبل به کارایی پرداختیم که سوبین و یونا در غیاب کوکی انجام میدن تا شرایط لازم برای انتقال کوکی رو فراهم کنن.
و یسری مومنت فان و سوییت رو ازشون دریافت کردیم و فهمیدیم که جدی جدی دارن کفپوش عایق و سیم و مواد منفجره میخرن تا کوکی رو منتقل کنن.

خب...
این پارت طولانیه، یک فن آرت مهم داره و کلی فکت علمی تخیلی، که به لطف همه ی اینا، این پارت سنگین محسوب میشه. پس با دقت بخونین و حوصله بذارین براش.
بریم ببینیم خود کوکی چه قدمی برای انتقال برمیدارههه...😌🏃

_________________________

کوکی قرار بود بمیرد.
البته که مرگ مسئله جدیدی برای او نبود اما، شیوه‌ی این مرگ صدها برابر دل‌خراش تر و تدریجی تر از فرو رفتن خنجر در سینه‌اش بود.

روی زمین و درست روی علامتی که با رنگ سفید، پشت محوطه نیروگاه برای نشانه‌ گذاری محل مناسب انتقالش ایجاد شده بود زانو زد و ناامیدانه نالید: من تا اون موقع می‌میرم تسانگ.
تسانگ مقابلش زانو زد، دست بر شانه‌اش گذاشت و گفت: جانگ کوک! فقط چند روز صبر کن! این چند روز کسی رو نمیکشه.
کوکی سر تکان داد و زمزمه وار با بغض نالید: چرا. منو می‌کشه. نزدیک دو هفته تا ماه کامل مونده تسانگ. بیشتر از ده روز! من... من تا همین الآنشم زیادی اینجا وقت تلف کردم...

تسانگ غر زد: نکنه فکر کردی انتقال بین بعد ها انقدر آبکیه که همین فردا بتونیم انجامش بدیم؟ حتی منم دیگه نمی‌تونم منتقل بشم پسرجون. ذهنم قدرتمنده اما بدنم فرسوده اس و انتقال بدون سنگ مخصوصش وحشتناکه! مرگ من توی انتقال حتمیه. مرگ کسایی مثل سوبین و یونا هم همینطور.
تکان کوچکی به شانه‌ی کوکی داد و با جلب توجه او، دلسوزانه ادامه داد: چون یک بار منتقل شدی فکر نکن این انتقال برات راحته. ممکن منتقل نشی و حتی مرگ بدون دردی هم نداشته باشی. حتی اگه منتقل بشی، ممکنه انرژی وارد شده بهت، فقط تا بعد پنجم یا ششم تورو بکشونه. بعدهای دیگه بین دو بعد ابتدایی و انتهایی اول و دوازدهم قرار دارن و هیچ اطلاعاتی از وضعیتشون در دسترس نیست. حتی اگه به بعد دوازدهم برسی، ممکنه زخم قلبت ترمیم نشه و پات نرسیده اون‌جا، از خون‌ریزی بمیری. ممکنه از ارتفاع سقوط کنی. ممکن سن دانته شکست‌خورده باشه و تو وسط جهنمی که دشمن ساخته فرود بیای. ممکن مغزت از این فشار آسیب ببینه و تو اون‌قدر احمق و عجولی که همه اینا رو نادیده گرفتی و گیر دادی به همین دو هفته انتظار!

رنگ کوکی به‌ وضوح پریده بود و اخم‌هایش کمرنگ‌تر از قبل بین ابروهایش نشسته بودند. اما تسانگ می‌دانست که این پسر یک‌دنده، برای ماندن قانع نخواهد شد.
سر تکان داد و برای چندمین بار در آن روز تکرار کرد: من دارم دنبال بهترین شرایط می‌گردم جانگ کوک. دارم ضریب خطا رو برات پایین میارم. دارم از اثر ماه کامل و جاذبه‌اش خلاف گرانش زمین استفاده می‌کنم تا به انتقال کمک کرده باشه. جاذبه ماه و ناپایدارتر شدن اجزاء و سلول‌های بدنت با این حالت پرانرژی از ماه مثل هموارتر کردن راه عبورته.

twelfth dimensionOù les histoires vivent. Découvrez maintenant