آنچه گذشت:
پارت قبل به کارایی پرداختیم که سوبین و یونا در غیاب کوکی انجام میدن تا شرایط لازم برای انتقال کوکی رو فراهم کنن.
و یسری مومنت فان و سوییت رو ازشون دریافت کردیم و فهمیدیم که جدی جدی دارن کفپوش عایق و سیم و مواد منفجره میخرن تا کوکی رو منتقل کنن.
خب...
این پارت طولانیه، یک فن آرت مهم داره و کلی فکت علمی تخیلی، که به لطف همه ی اینا، این پارت سنگین محسوب میشه. پس با دقت بخونین و حوصله بذارین براش.
بریم ببینیم خود کوکی چه قدمی برای انتقال برمیدارههه...😌🏃
_________________________
کوکی قرار بود بمیرد.
البته که مرگ مسئله جدیدی برای او نبود اما، شیوهی این مرگ صدها برابر دلخراش تر و تدریجی تر از فرو رفتن خنجر در سینهاش بود.
روی زمین و درست روی علامتی که با رنگ سفید، پشت محوطه نیروگاه برای نشانه گذاری محل مناسب انتقالش ایجاد شده بود زانو زد و ناامیدانه نالید: من تا اون موقع میمیرم تسانگ.
تسانگ مقابلش زانو زد، دست بر شانهاش گذاشت و گفت: جانگ کوک! فقط چند روز صبر کن! این چند روز کسی رو نمیکشه.
کوکی سر تکان داد و زمزمه وار با بغض نالید: چرا. منو میکشه. نزدیک دو هفته تا ماه کامل مونده تسانگ. بیشتر از ده روز! من... من تا همین الآنشم زیادی اینجا وقت تلف کردم...
تسانگ غر زد: نکنه فکر کردی انتقال بین بعد ها انقدر آبکیه که همین فردا بتونیم انجامش بدیم؟ حتی منم دیگه نمیتونم منتقل بشم پسرجون. ذهنم قدرتمنده اما بدنم فرسوده اس و انتقال بدون سنگ مخصوصش وحشتناکه! مرگ من توی انتقال حتمیه. مرگ کسایی مثل سوبین و یونا هم همینطور.
تکان کوچکی به شانهی کوکی داد و با جلب توجه او، دلسوزانه ادامه داد: چون یک بار منتقل شدی فکر نکن این انتقال برات راحته. ممکن منتقل نشی و حتی مرگ بدون دردی هم نداشته باشی. حتی اگه منتقل بشی، ممکنه انرژی وارد شده بهت، فقط تا بعد پنجم یا ششم تورو بکشونه. بعدهای دیگه بین دو بعد ابتدایی و انتهایی اول و دوازدهم قرار دارن و هیچ اطلاعاتی از وضعیتشون در دسترس نیست. حتی اگه به بعد دوازدهم برسی، ممکنه زخم قلبت ترمیم نشه و پات نرسیده اونجا، از خونریزی بمیری. ممکنه از ارتفاع سقوط کنی. ممکن سن دانته شکستخورده باشه و تو وسط جهنمی که دشمن ساخته فرود بیای. ممکن مغزت از این فشار آسیب ببینه و تو اونقدر احمق و عجولی که همه اینا رو نادیده گرفتی و گیر دادی به همین دو هفته انتظار!
رنگ کوکی به وضوح پریده بود و اخمهایش کمرنگتر از قبل بین ابروهایش نشسته بودند. اما تسانگ میدانست که این پسر یکدنده، برای ماندن قانع نخواهد شد.
سر تکان داد و برای چندمین بار در آن روز تکرار کرد: من دارم دنبال بهترین شرایط میگردم جانگ کوک. دارم ضریب خطا رو برات پایین میارم. دارم از اثر ماه کامل و جاذبهاش خلاف گرانش زمین استفاده میکنم تا به انتقال کمک کرده باشه. جاذبه ماه و ناپایدارتر شدن اجزاء و سلولهای بدنت با این حالت پرانرژی از ماه مثل هموارتر کردن راه عبورته.
VOUS LISEZ
twelfth dimension
Science-Fictionبُعدِ دَوازدَهُم ________________________ "صدای اوپنج موج داشت. موجT،S،R،Q،P... امواجی که کاملا تصادفی، به نام امواج یک نوار قلب نامیده شدند. شاید زیاد هم بی ربط نبود. امواج صدای تهیونگ به نام امواج ضربان های قلب کوکی نام گرفته بود. موجPصدای تهیونگ...
