وضعیت: کامل شده
امگای من
خلاصه : در مورد دو دختر از از چهار خانواده ی بزرگ هست که جفت تقدیری هم میشن و اروم اروم باهم اشنا میشن و داستانهایی زیادی براشون رقم میخوره
-----
کارکترهای زیادی توی داستان وجود داره با داستان های مختلف
امیدوارم دوست داشته...
مینسو:باشه .کاش میتونستم دوش بگییرم از صبح خیلی این طرف و اون طرف رفتم خوشم نمیاد
سورین:شب یا فردا صبح دوش بگیر بهتره الان بریم پایین
مینسو به طرف اتاق لباس رفت و تنها چند مین بعد با لباس مشکی بلندی بیرون اومد واقعا زیبا بود موهای بلندش را مثل من ازاد گذاشته بود
Hoppla! Dieses Bild entspricht nicht unseren inhaltlichen Richtlinien. Um mit dem Veröffentlichen fortfahren zu können, entferne es bitte oder lade ein anderes Bild hoch.
محوش بودم که با لبخند نزدیکم شد و با یه دست کمرم را گرفت و با دست دیگش چونم را بالا اورد و توی چشمام زل زد
مینسو:نگران نباش مال خودتم فرار نمیکنم
با غدی گرنش را گرفتم
سورین:حتی اگه بخوای هم من نمیزارم
مینسو دستما دور بازوش گذاشت و هردو با هم از اتاق خارج شدیم و به پایین اومدیم