#پارت_96
عنوان پارت: " زندگیِ بعدی"
یوهان دست هاش رو روی سینه اش به هم گره کرد:
_مطمئنم که اون وو خیلی زود اطلاعاتی از اون حرومزاده پیدا میکنه؛ و ما اینبار باید آماده تر از وقتی باشیم که رفتیم دنبال بیون و لی!
نگاهش رو بین نامجون و ییبو چرخوند و ادامه داد:
_اگر ادعای بیون واقعا حقیقت داشته باشه و مین یونگی تنها کسی باشه که مولت رو شخصا به چشم دیده، مولت اینبار ضد حمله شدیدتری رو آماده میکنه تا آدم مورد اعتمادش رو از دست ما حفظ کنه.
ییبو با نگرانی و کلافگی پیشونیش رو ماساژ داد:
_افرادمون آسیب دیدن و کاپیتان هم گروگان گرفته شده!
پس چطور میتونیم اینبار «آماده تر» باشیم؟
_ما چاره ای نداریم!
باید اون حرومزاده رو شکست بدیم و کاپیتان رو صحیح و سالم برگردونیم!
پیش از اینکه ییبو حتی کلمه ای بگه چند ضربه به در اتاق جلسه برخورد کرد و چهرهی چانگبین خیلی زود توی چهارچوب در نمایان شد؛ هر سه با نگاه سوالیای بهش خیره موندن و چانگبین درحالی که کمی شگفت زده و مردد بنظر میرسید اطلاع داد:
_یوهان، یه نفر برای دیدنت اومده!
ابروی پسر کوچکتر با تعجب بالا پرید:
_کی؟
_میگه از سمت رئیس چا اومده
به محض اینکه اون اسم از بین لب های چانگبین بیرون اومد نفس یوهان برای لحظهای توی سینه اش گیر کرد!
به همین زودی خبری از مین یونگی پیدا کرده بود؟!
شاید هم از تهیونگ خبری داشت!
درحالی که قلبش به سرعت توی سینه اش میکوبید بدون اینکه چیزی بگه به سرعت از کنار چانگبین گذشت و پله های طبقهی مخفی رو پشت سر گذاشت؛ نگاهش رو توی خونه چرخوند و بدون اینکه مخاطب خاصی داشته باشه شتابزده پرسید:
_اون کجاست؟
_بیرون منتظره
چانگبین از پشت سرش گفت و یوهان بدون اینکه وقت تلف کنه به سرعت به سمت درب اصلی خونه قدم برداشت و بازش کرد و نگاهش رو مستقیما به مردی که پشت درب ایستاده بود دوخت؛ اگرچه که کلاه کاسکت کاملا تیره اش اجازه نمیداد صورتش دیده بشه!
دوهوان بدون اینکه چیزی بگه پوشه کاغذی رو به سمت یوهان گرفت و به محض اینکه انگشت های پسر پوشه رو لمس کردن بدون اینکه چیزی بگه اون رو رها کرد و به سرعت چرخید و قدم برداشت تا به سمت موتورش بره.
یوهان ناباورانه برای چند لحظه به پوشهی بین انگشت هاش خیره موند؛ اگرچه که میدونست که اون وو از پسش برمیاد با اینحال در این لحظه کاملا ناخودآگاه ماتش برده بود!
صدای استارت موتور اون رو به خودش آورد و پیش از اینکه مرد ناشناس حرکت کنه به سرعت با صدای بلندی گفت:
YOU ARE READING
𝑴𝑶𝑳𝑻
Fanfiction"مولت" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "جنایی، معمایی، اکشن، رومنس، انگست، اسمات" کاپل: "تهکوک، یونمین" ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• تیم آلفا، تیمی با تعداد نفرات محدود از بهترین و نخبه ترین نظامیان هر کشور. هویت اونها درست به اندازه رمز پرتاب بمب ها...
