اون یه قدم اومد جلو و من یه قدم رفتم عقب،همینطور اون میومد جلو و من میومدم عقب تا اینکه خوردم به دیوار.
اون دوباره نیشخند زد،از ترس قلبم اومده بود تو دهنم،اگه منو تشخیص میداد قطعا کارم ساخته بود،ورود ما به اینجا ممنوعه.
اون انفدر اومد جلو که صورتامون فقط پنج سانت با هم فاصله داشت،نفساش به دماغم میخورد.من خشک شده بودم تا ابنکه یه دفعه یه سطل اب رو سرم خالی شد.سنکوبکردم.
تمام گریمم ریخت پایین،با ترس نگاش کردم،اون سرشو اورد دم گوشم و گفت
_میدونستم خودتی
و بعد دو قدم عقب رفت،خشک شده بودم و بهش نگاه میکردم یعنی الان من رو تحویل مرکز میده؟اونا چکارم میکنن؟
اون خیلی ریلکس تمام اب هایی که روم ریخته بود بعلاوه گریمم رو از روی تنم برداشت و اونطرف کوچه پخش کرد،پس اب افزاره!
بعد گفت
_من نمیخوام به مرکز تحویلت بدم پس نفس بکش
نفس حبص شدمو دادم بیرون و نگاش کردم.حتی لال شده بود،شاید عجیب به نظر برسه که پسر فرمانده جنگی گرگینه ها انقدر ترسو باشه ولی خوب من همینم کاریشم نمیشه کرد😒
اون دوباره اومد جلو و دستشو سمتم دراز کردو گفت
_من به مرکز نمیگم که تو اومدی اینجا،اینم نمیگم که زین مالیک رو میبینی...خوب به نظرت الان با هم بی حساب میشیم؟
با تعجب گفتم
_تو این همه وقت دنبالم بودی که با هم بی حساب بشیم
اون اخم کرد و گفت
_تو میدونستی که دنبالتم و از دستم در رفتی
شونمو بالا انداختم و گفتم
_خوب من فکر نیکردم تو منو تحویل مرکز میدی
اون سرشو تکون داد و گفت
_حالا اینجا چکار میکردی؟فکر کنم شهر خودتون بازار داره،نه؟
سرمو تکون دادم و گفتم
_اره ولی خوب....من سبک لباسای شما رو میپسندم
اون ابروشو داد بالا و پرسید
_یعنی حاضری جونتو به خطر بندازی تا لباس مدل ما بخری
سرمو انداختم پایین،زین اون سبک نمیپوشه نه من.
اون دستشو گذاشت رو شونمو گفت
_اگه خیلی دوست داری من میتونم یه کاری برات بکنم
سوالی نگاش کردم،اون لبشو گاز گرفت و اروم گفت
_میتونم ماهی یه بار بیام تو جنگل و لبه مرز بهت لباسا رو بدم تا تو،تو خطر نیفتی؟
با تعجب گفتم
_واقعا؟
اون سرشو تکون داد،یه لبخند گنده زدم اونم لبخند زد و گفت
_تو هم مثل من چال داری
فینیش فلش بک_د.ا.د اشتون
زین اروم گفت
_ولی به نفعمون شد چون دیگه استرس جون اشتونو نداریم
کارا سرسو تکون داد،اره الان ۲۹ساله که لوک برای من لباس میاره ولی هنوز نمیدونه اینا برای زینه.
YOU ARE READING
OUT OF MIND(L.S)(complete)
Fanfictionهیچ چیز اونطور که میخوایم پیش نمیره حتی اگه چیزی که میخوایم به ضررمون باشه....
