Wir haben unsere Inhaltsrichtlinien aktualisiert.
Sieh dir die neuesten Richtlinien an, um weiterhin sicher Geschichten zu teilen.

.

219 35 1
                                        

د.ا.د هری
این جا بهشته؟
ما دقیقا کنار ابشار رنگین کمونیم.
حالا میفهمم چرا اسمشو ابشار رنگین کمون گذاشتن...چون دقیقا رنگ رنگین کمونه،واقعا زیباست...
اب ابشار کاملا نورانیه و بازتاب‌ نورای رنگیش رو صخره ها که به خاطر موج تو اب کم و زیاد میشد منو یاد چراغای دیسکو انداخت.
از جیمز پرسیدم
_چطوری این اب نورانیه؟یا اصلا رنگیه؟
اون رفت و روی یه سنگ نشست،گفت
_دلیل اصلی رنگی بودنش....بعضیا میگن با  جادو رنگی شده...بعضیا میگن به خاطر سنگای رنگی داخلشه،البته من خودم فکر میکنم به خاطر کرم مهتابیه...چون روزا اب بیش تر ابیه تا رنگای دیگه
با تعجب‌ازش پرسیدم
_کرم مهتابی؟
جیمز دستشو گذاشت رو رونشو سرشو بهش تکییه داد بعد پرسید
_تو چند سالته؟
یه ابرومو دادم بالا و پرسیدم
_برای چی میپرسی؟
اون یه نیشخند زد و گف
_چون حتی یه خون اشام شیش ماهه هم میدونه کرم مهتابی چیه.
چشمامو چرخوندم و سرمو انداختم پایین تا صورت قرمزمو نبینه.
بعد گفتم
_من...خوب من یه دورگم...تازه یه هفتست اومدم اینجا
اون با چشمای گرد شده پرسید
_تو دو رگه ای؟
سرمو تکون دادم،یهو نگاه پر از تعجبش به یه نگاه غمگین تبدیل شد.
یکم همینطوری نگام کرد ولی بعد با ابروهای تو هم رفته پرسید
_تو واقعا نمیترسی که من به مقر خبر بدم
شونه هامو انداختم بالا و صادقانه جواب دادم
_قلبم به مغزم غلبه کرده
جیمز یکی از ابروهاشو داد بالا و پرسید
_منظورت چیه؟

OUT OF MIND(L.S)(complete) Geschichten, die süchtig machen. Entdecke jetzt