We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.

.

223 33 2
                                        

د.ا.د لویی
درو باز کردم و خودمو پرت کردم رو مبل،اما هم خودشو بقل دست من پرت کرد و گفت
_حاضرم یه بشقاب‌ سوسک سرخ شده بخرم ولی دیگه با این روانی نرم بیرون
اروم خندیدم و سرمو به علامت مثبت تکون دادم.
نایل بعد از هودن دو تا پیتزا و چیپس و غیره گفت ما رو میبره تا لندنو نشون اما بدیم و این لندن گردی شمال اینا شد:
_دوبار‌ تصادف کردن
_سه بار دعوا کردن
_چهار بار رفتن به رستوران
_پنج دور سوار شدن چشم لندن و در اخر بالا اوردن بعد اون همه غذا که بزور خوردیم
و....
حالا میفهمید چرا اما حاضره سوسک بخوره وای با نایل بیرون نره.
خمیازه کشیدم و به اما گفتم
_بهتره بریم بخوابیم ام...فردا تحقیقاتو شروع میکنیم
اما سرشو تکون داد و رفت تو اتاقش،حالا من موندم و خودم.
یهویی‌همه چیزایی که از صبح سعی داشتم ازشون فرار کنم به مغزم هجوم اوردن
_الان هری‌رو مجبور به شکنجه کردن؟
_الان چیزیش‌شده؟
_هری‌خوبه؟
_الان هری‌تو چه وضعیتیه؟
و در اخر بع این فکر میکنم
_اون پسره رو از کجا پیدا کنم؟
چشمامو مالوندم و تو ذهنم دنبال یه راه برای پیدا کردن اون گشتم تا کم کم چشمام بسته شد.

OUT OF MIND(L.S)(complete) Stories to obsess over. Discover now