لویی شکسته...
شاید به نظر عجیب بیاد...
استوره...
قهرمان...
قدرتمند....
نفوذناپزیر...
بی همتا...
استوار...
تو این دو قرن اینا تنها لقبای لویی بودن و قطعا اگه یکی بگه اون فقط با به یاد اوردن اینکه هری قبلا با کسی بوده داره همینطورتو تختش گریه میکنه قطعا کسیباور نمیکنه...
چون لویی وقتی
خانوادشو از دست داد...
فکر میکرد زین همه رو کشته...
تو جایی به ظاهر شبیه تیمارستان شکنجه میشد....
دوستاشو از دست داد...
فهمید یکی از نزدیکتریناش خیانت کاره...
فهمید همه چی نقشه بوده...
وقتی همه،همه اینا رو فهمید خم به ابرو نیورد و باهاشون مبارزه کرد.
.
.
.
حالا میفهمید قدرت عشق با قدرت خدا برابری مبکنه که تونسته همچین موجود عظیمیو فقط با یه جمله از پا دربیاره...
هری استایلز،تو الان با خدا هم قدرتی...
STAI LEGGENDO
OUT OF MIND(L.S)(complete)
Fanfictionهیچ چیز اونطور که میخوایم پیش نمیره حتی اگه چیزی که میخوایم به ضررمون باشه....
