[به من اعتماد کن، من از وداع بی زارم...]
دستش رو آرام از دور زین برداشت و به پشت خوابید
ساعدش رو روی پیشانیش گذاشت و به سقف خیره شد.
خواب از چشم های لیام فرار کرده بود و به جای اون خیالات و اوهام به مغزش حمله کرده بودن...
حس خوبی به برنامه ی راجر نداشت
با اینکه راجر هنوز حرفی نزده بود ولی لیام میدونست که ممکنه تمام این کار ها جواب ندن و در اون صورت لیام از دو سو باخته
هم معامله ی مادام و هم خانواده ش رو...
کلافه روی تخت نشست و نفسش رو فوت کرد
دستش رو روی صورتش کشید و سرش رو با دو دستش گرفت.
مغزش دیگه جوابگو نبود.
به آرامی کشوی زیر چراغ خواب رو کشید تا جعبه ی سیگار و فندکش رو برداره و به چند پک نیکوتین پناه ببره.
بدون کمترین سر و صدا از روی تخت بلند و از اتاق خارج شد.
پله ها رو پایین رفت و متوجه چراغ روشن حیاط خلوت شد.
میتونست از پشت شیشه هیکل فواد رو تشخیص بده.
در رو باز کرد و با شنیده شدن این صدا فواد به پشت سر نگاه کرد
" چشمای تو هم با خواب لج کردن؟" فواد با آرام ترین تن پرسید.
لیام سر تکون داد کنار مرد نشست و نفسش رو فوت کرد .
بعد از چند لحظه سکوت گفت " نگرانم ... میترسم نقشه ی راجر جواب نده "
فواد سرش رو به معنی تایید تکان داد " میدونم... حق داری ... اما حواسم هست خیالت راحت "
لیام به آسمون دود آلود لندن نگاه کرد و نتونست ستاره ی امیدی رو به چشم ببینه.
فواد به مسیر نگاهش دقت کرد " ستاره ای نیست "
لیام " هوم " گفت اما نگاهش رو از آسمون نگرفت.
فواد چند بار دهان باز کرد اما هربار پشیمون شد.
لیام از گوشه ی چشم نگاهی کرد " چی شده؟"
فواد مکث کرد و بعد زمزمه کرد " سیگار "
لیام به جعبه ی دست نخورده ی کنارش نگاه کرد و دو نخ بیرون کشید.
چند لحظه بعد پک های عمیق زده میشد و خط سفید دود به هوا بر میخواست .
صدای قدم های محکم کسی به گوش رسید قبل اینکه لیام سوالی بپرسه فواد گفت " فقط راجر نصفه شب اینطوری پله ها رو پایین میاد "
و چند ثانیه بعد صحت حرف فواد با دیده شدن صورت پف آلود و اخمالو ی راجر تایید شد.
لیام لبخند نرمی زد و عقب ایستاد و نگاه کرد.
فواد به سمت پسر رفت و سعی کرد حواسش به تلو تلو خوردنش باشه " مشکلی هست راجر؟"
راجر موهاشو عقب داد و سرشو تکون داد.
خش دار گفت " خوبه بیداری پین "
ŞİMDİ OKUDUĞUN
sour apple [Z.M]
Hayran Kurgu[Complete] صداش پیچید که گفت: من حتی صدای نفساتو میشناسم چرا این موقع از شب بیداری بیب؟ خواب بد؟ جواب ندادم فقط دستمو محکم جلوی دهنم گرفتم و تا صدای هق هقم بلند نشه لیام دوباره گفت : تو جات توی بغل منه منم بدون تو خوابم نمیبره.... عزیزم برگرد... هرج...
![sour apple [Z.M]](https://img.wattpad.com/cover/195816357-64-k590307.jpg)