#13
Song: Tourner dans le vide _ INDILA
[ تو را باید دوست داشت مثل رویای ازادی در حصر.....]
جای کشیده ای که به صورتم زد میسوخت....
من روی صورتش تف انداختم و اینطوری جایزه گرفتم
دستش روی دکمه ی شلیک رفت و متظر عکس العمل من موند.
توی چشماش یه خونسردی عجیبی موج میزد مثل کسی که میدونست به هر حال برنده ی داستان خودشه.
بی هیچ حرفی دراز کشیدم..... اون با قتل هلن ثابت کرد که هرکاری از دستش برمیاد.
دوست نداشتم بدن بی جان لیامم ، سند اثبات دوباره ی جنون رابرت باشه.
چشمای گرسنه ش تنم رو میبلعید "کاش میمردم"
از ذهنت استفاده کن زین.... از اینجا فاصله بگیر بذار فقط جسمت باشه و خودت رو کنار لیام برسون.
لیام....
من آدم رابطه های گاه و بیگاه یک شبه بودم تا اینکه اون رو با لیام تجربه کردم و فهمیدم این چیزی فراتر از ارضا شدنه....
وقتی پای عشق در میون باشه روحت ارضا میشه
احتیاجی نیست تا پارتنرت یه پورن استار سوپر هات باشه، اون با تمام سادگیاش، با تمام نقصان های یک آدم معمولی تو رو به اوج میرسونه و این با هیچ رابطه ی متنوع اما بی روحی قابل مقایسه نیست...
وقتی پای عشق درمیون باشه احتیاجای همدیگه رو به خوبی میشناسید و برطرف میکنید....
از ترس ها و محدودیت های هم محافظت میکنید
مثل لیام که بعد از این همه مدت هنوز هم انگشتاشو بین انگشتام قفل میکرد و زیر گوشم زمزمه میکرد " حواسم بهت هست بیبی" و وارد میشد.
اما حالا اینجا همه چیز متفاوته......
با حرص بلوزمو از تنم درآورد و دستامو بالای سرم برد و با تیشرتم به تاج تخت بست
ترس به زیر پوستم رفته بود و گز گز میکرد.
پایین تر اومد و شلوار و باکسرمو بیرون کشید
سرما ناگهانی به تنم خورد و باعث لرزم شد....
نگاهی به دیکم انداخت که حتی یکذره هم سفت نبود ....
دستای سردشو دورش حلقه کرد و تند تند بهش هندجاب داد " سکس یه لذت دو طرفه س زین، تلاش کن"
پوزخند زدم و همونطور که به چراغ روی سقف خیره بودم گفتم " ازت متنفرم تو چندش آوری"
صدای نفس های محکمش توی دلم ترسو بیشتر میکرد اما مدام به خودم نهیب میزدم که دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم به جز لیام....
لیام اگه بفهمه چه اتفاقی برام افتاده طردم میکنه پس برای من همه چی تمومه اما باید زنده بمونه.
اسلپ محکمی به رونم زد از دردش چشمامو بهم فشار دادم
محکم گفت " کم کم یاد میگیری اسب چموش"
خدایا خودت ذهنمو نجات بده میترسم تحملم تموم بشه و عقلمو از دست بدم.
چشمامو بستم و لبامو تو دهنم کشیدم تا جلوی هر صدایی رو بگیرم.
VOUS LISEZ
sour apple [Z.M]
Fanfiction[Complete] صداش پیچید که گفت: من حتی صدای نفساتو میشناسم چرا این موقع از شب بیداری بیب؟ خواب بد؟ جواب ندادم فقط دستمو محکم جلوی دهنم گرفتم و تا صدای هق هقم بلند نشه لیام دوباره گفت : تو جات توی بغل منه منم بدون تو خوابم نمیبره.... عزیزم برگرد... هرج...
![sour apple [Z.M]](https://img.wattpad.com/cover/195816357-64-k590307.jpg)