هی گایز
بابت پارت قبلی عذر میخوام و قدر دان تمام کامنت خوب و شیرینتون هستم.
ترجیح دادم به جای جواب تک به تک یه توضیح کلی بدم البته بچه های چنل اینارو خوندن.
واقعیت امر اینه که من نمیگم بوکم تکه و شبیهش تو واتپد نیست و قلمم عالیه نه اصلا همچین ادعایی ندارم داستان منم یه جاهاییش تکراری و قابل پیش بینیه
داستانایی تو فندوم هستن که من خودم براشون میمیرم
اما ناراحتم حقیقتا ناراحتم
یک ساله دارم این داستانو مینویسم یک سال یعنی بیشتر از ۳۶۵ روز علی رغم تمام اتفاقای زندگیم و دراماهای فندوم یه داستان تخیلی رو شاخ و برگ دادم رهاش نکردم و تمام تلاشم اینه که به بهترین شکل ممکن تمومش کنم
یه پایانی که لایق داستان باشه
سعی کردم هیچ کدوم از کاراکترام تاکید میکنم هییییچ کدوم شبیه کلیشه های رایج فندوم نباشن سعی کردم ازشون یه شخصیت واقعی بسازم با تمام حماقت ها یا گاها تصمیم های خوبشون، با عشق و نفرتشون با شادی و غمشون و با مشکلات و تلاششون برای حل مشکلشون.
سعی کردم لویی یه بدبوی بیتربیت و هری یه پرنسس بی دست و پا نباشه
سعی کردم لیام خشن و ددی یا تدی بر نباشه
زین کیتن یا پسر بد مافیا نباشه
نایل یه بیکار پرخور نباشه
به همشون شخصیت و زندگی دادم
بهشون فکر کردم خودمو جاشون گذاشتم به جاشون فکر کردم اگر اشتباهی کردن براشون شرایط جبران رو فراهم کردم
هر شخصیت فرعی رو اضافه کردم به یه دلیل هرچند کوچیک بوده مثلا سم که فقط باید رابرت رو میکشت علی رغم تمام علاقه ای که به برادرش داشت... شیلا که باید زین رو نجات میداد.
من تمام تلاشمو کردم که داستان ذهنمو به خوبی روی کاغذ بیارم هرچند که تماما موفق نبودم
اما چی میبینم؟همه جا اسم داستانایی هست که باور کنید اگر بخونیدشون حتی دستورزبان فارسی رو هم رعایت نکردن!
اهنگای فارسی رو به عنوان دیالوگ استفاده کردن
اساس داستان روی سکس های خشنی بوده که حتی امکانش وجود نداره
کلیشه هایی که حتی اتفاق افتادنشون یک درصدم نیست اما هرجا که بحث معرفی فیکشن ها میشه اونا اولویت هستن
داستانایی که ۱۰ پارت گذشته اما هنوز داستان مشخصی ندارن
داستانایی که باور کنید خودم بیچاره شدم تا نویسنده بالاخره تمومش کنه چون خیلی بی نظم بود.
و این میون چه پیامایی که میگیرم : چرا زود اپ نمیکنی؟ فاصله ی بین پارتا زیادن ؛ چرا پارتا کوتاهن؟ این لطف تو رو میرسونه که منتظر پارتجدیدی اما لااقل من یه برنامه ای برای اپ کردن دارم تو مطمئنی به هرحال جمعه اپ میکنم.
گاهی کسی از من میپرسه چرا اپ نمیکنی که حتی برای یه پارتم کامنت نذاشته.
شاید شما از برنامه ی زندگی من خبر ندارید
توی طول روز باید یه سری از کارای خونه رو انجام بدم چون به هرحال سنم اینو ایجاب میکنه.
باید برای کار بیرونم هم تلاش کنم.
باید برای پیج اینستام پست بسازم هرروز یه پست جدید با ۸۶ تا پست کاملاااا متفاوت به زور ۴۰۰ تا فالور دارم بذار پیجی رو بهت نشون بدم که ۱۰ تا پست کاملا چرت و تکراری داره با بیشتر از من فالور.
و در کنارش باید فک کنم چه بلایی سر پندلتون و کاول بیاد بهتره...
چجوری داستانو جمعش بکنم که تو ذوق شما هم نخوره
کنار همه ی اینا فراز و نشیبای عاطفی خودمم دارم که گاها حوصله رو ازم میگیره
If
یه بوک جمع و جور ولی متفاوت بود
باور کنید چند روز پیش یه نفر فقط برای پارت اخر کامنت تشکر گذاشت بدون اینکه لااقل ووت بده.
میخوام بگم یه حس خستگی و دیده نشدن بدی دارم
هرچند که این چندروز مشکلات شخصی خودمم روی جریان تاثیر گذاشت و تر و خشک با هم سوختن.
اما حس میکنم توی زندگی کاملا نامرئی هستم
هیچ چیزم دیده نمیشه و این باعث شد زیر فشار ناراحتی کمر خم کنم.
از ادمایی حمایت کردم که با اگاهی از تلاش من برای دیده شدن ازم حمایت نمیکنن...
اما علاوه بر همه ی اینا متاسفانه زندگی شخصیم از کنترلم خارج شده.
روی خودم هیچ تمرکزی ندارم چون بیشترین زمان من صرف فکر کردن به جای شخصیتای سوراپل میشه و این عاملی شد که فکر کنم توقف لازمه.
درواقع من باید این وقفه رو بین دو فصل ایجاد میکردم اما خب انجامش ندادم.
خداروشکر الان شما هم از بابت زیام خیالتون راحت تره و اپ نشدن خیلی آزار دهنده نیست.
دوری من زیاد طول نمیکشه مطمئن باشید
همچنان توی پیج اینستام و چنل فعالم میتونید باهام درارتباط باشید.
مراقب خودتون و کسایی که دوسشون دارید باشید و یادتون نره که خیلی دوستتون دارم.
پ.ن: میتونید داستان ویدیوی کاور رو از بوک وانشاتم بخونید😉
با کلی عشق
☀️miss_leo ☀️
ВЫ ЧИТАЕТЕ
sour apple [Z.M]
Фанфикшн[Complete] صداش پیچید که گفت: من حتی صدای نفساتو میشناسم چرا این موقع از شب بیداری بیب؟ خواب بد؟ جواب ندادم فقط دستمو محکم جلوی دهنم گرفتم و تا صدای هق هقم بلند نشه لیام دوباره گفت : تو جات توی بغل منه منم بدون تو خوابم نمیبره.... عزیزم برگرد... هرج...
![sour apple [Z.M]](https://img.wattpad.com/cover/195816357-64-k590307.jpg)