( اول ووت بدین لطفا )
ساموئل پندلتون روی صندلی معروفش لم داده بود درحالی که نور نارنجی شومینه روی صورتش میفتاد و موزیک آرامش بخشی که پزشکش تجویز کرده بود رو گوش میکرد...
امی از پشت سر نزدیک شد " قربان... پزشک تماس گرفته"
پندلتون نیشخند زد
صندلیش رو چرخوند " بذارش روی اسپیکر"
دختر اطاعت کرد...
صدای متملق دکتر کادل شنیده شد " شبتون بخیر قربان "
پندلون لبخند زد " شبخیر دکتر.... بهم خبر خوب بده"
دکتر " قربان... همه چیز طبق دستورتون پیش رفت "
پندلتون رضایت مند سر تکون داد " جسد متعلق به کی بود؟"
دکتر مکث کرد " متعلق به بلامی مارک بود اما طبق دستورتون تاییدیه رو عوض کردم"
پندلتون سیگارش رو سمت امی برد تا اتش بزنه " باور کردن؟"
دکتر " نه... زنی که همراه مالیک بود گفت جسد متعلق به بلامی مارکه... حتی خود مالیک هم عصبی شد "
پندلتون پک محکمی زد " پس خود فواد مالیک هم مرگ لیام پین و زین رو باور نداره... شاید نمردن"
دکتر " ممکنه قربان"
پندلتون بی حوصله گفت " پروانه ی پزشکیت رو فردا از امی بگیر... میخوام خبر مرگ لیام پین فردا تو اکثر سایتا و روزنامه ها باشه... رسانه ایش کن.... و حواست باشه تا زمانی که زبونت برای بقیه به خصوص کاول نچرخه در امانی "
دکتر خنده ی مضطربی کرد " چشم قربان هرجور که...."
پندلتون دستش رو تکون داد و امی تماس رو قطع کرد.
امی " امر دیگه ای دارید قربان؟"
پندلتون نگاه خیره ای به دختر ریز نقش انداخت " نمیخوام پسرم چیزی بدونه... متوجهی؟"
امی سر تکون داد " امر ، امر شماس قربان..."
امی دور شد....
پندلتون زمزمه کرد " من آتو دستت نمیدم سایمون کاول... سال هاست که سعی داری منو دور بزنی... به موقعش حذفت میکنم "
آرتور بی صدا در تاریک نزدیک شد " قربان"
پندلتون لبخند گرمی زد " اومدی پسر؟ بگو میشنوم"
" رابرت چند ماهه که به جرم دزدی زندانی شده"
پندلتون به جلو خم شد... خفه فریاد کشید" دزدی؟ از کدوم خری؟ چرا ما نفهمیدیم؟"
آرتور همونطور سرد ادامه داد " چون اقای کاول نخواستن "
پندلتون روی میز کوبید " حرومزاده... "
آرتور " دستور چیه؟"
پندلتون لب گزید بدن چاقش رو تکون داد " فعلا نمیتونم ریسک کنم کاول بفهمه که در جریان کثافت کاریاش هستم.... یه نفرو بفرس پیش رابرت... اگه خواست حماقت کنه همونجا کارشو بی سروصدا تموم کنه "
KAMU SEDANG MEMBACA
sour apple [Z.M]
Fiksi Penggemar[Complete] صداش پیچید که گفت: من حتی صدای نفساتو میشناسم چرا این موقع از شب بیداری بیب؟ خواب بد؟ جواب ندادم فقط دستمو محکم جلوی دهنم گرفتم و تا صدای هق هقم بلند نشه لیام دوباره گفت : تو جات توی بغل منه منم بدون تو خوابم نمیبره.... عزیزم برگرد... هرج...
![sour apple [Z.M]](https://img.wattpad.com/cover/195816357-64-k590307.jpg)