SWYE - PART 20

394 74 6
                                    


اون...احمق داشت چه غلطی میکرد؟؟
واسه چی داشت لونارو میبوسید؟؟
قبل از اینکه مغزش فرمانی صادر کنه از حسادت نامعلوم قلبش پیروی کرد و با سرعت رفت سمتشون
_یا یا یاااااا

با عصبانیت داد زد و خواست لونارو تقریبا از روی بکهیون بلند کنه ولی اون دختر با حواس پرتی دستشو آورد بالا و تعادلش بهم خورد!!
با تمام وزنش افتاد رو بک و باعث لیز خوردن سه تاشون از روی مبل شد.

چان که ناخودآگاه چشماشو بسته بود، آروم پلک هاشو از هم فاصله داد و نگاهش با نگاه ترسیده بک تلاقی کرد
این که اون نگاه رو از چشمای خودش میدید، یه جورایی عجیب و متفاوت بود....!
_چ...چیکار میکنی اوپا؟؟
لونا در حالی که سرشو که به زمین خورده بود ماساژ میداد آروم گفت و نگاه آتیشی چان سمتش پرتاب شد.

_اولا من اوپای تو نیستم دلقک خانم
دوما پاشو از شرکت من گمشو بیرون!!

لونا با تعجب لب زد.
_شرکت تو؟؟

بک با چشمای گشاد شده ضربه ای به پهلوی چان زد و چان هم با دستپاچگی سرفه ای کرد.
_منظورم شرکت چانه....حالا هرچی!!

لونا که دیگه حرصش داشت در میومد اشاره ای به بدنشون کرد و با لحن مسخره ای گفت
_ میخوای اول خودت از رو چانیول بلند شی؟؟

دوپسر نگاه سریعی بهم انداختن و به سرعت از هم فاصله گرفتن!!

بک با دستپاچگی از رو زمین بلند شد و زیر چشمی نگاهی به چانیول انداخت که داشت لباسش رو مرتب میکرد...
بعد از چند ثانیه سکوت در حالی که هر سه نفر گیج شده بودن، چان بالاخره به خودش اومد و دست لونارو گرفت و سمت در کشید!!
_تو چرا اومدی اینجا؟؟
_وا....خودت گفتی ها!!
لونا با تعجب گفت و چان لحظه آخر برگشت و نگاه زهرآلودی به بک انداخت
_که من گفتم آره؟؟

در اتاق بسته شد و بک آب دهنش رو قورت داد....هنوز شروع نشده گند زده بود!!



چانیول با عصبانیت لونارو سمت آسانسور برد
_ دیگه اینجا نیا....دیگم سمت من و چانیول نیا....اوکی؟؟
_یا یا یعنی چی؟؟ تو قول دادی باهم باشیم...!!
چان لحظه ای ایستاد و از پررویی اون دختر شوکه بهش خیره شد .
_توی عوضی همین الان جلوی چشم من اونو بوسیدی، چطوری میتونی انقد وقیح باشی؟؟

لونا که دیگه راهی برای تبرئه خودش نمیدید نقابشو برداشت و حرف اصلیشو گفت.
_راستش بکهیون من از تو خوشم نمیاد....فقط دوستی با تو تو دانشگاه برای من خوب بود، تو پسری هستی که هیچکس نتونسته به دستش بیاره و من دختری هستم که هرچیزی رو میتونم به دست بیارم!!
پس باید تورم از تو لیست امتحان کردنی هام تیک میزدم...

چان با انزجار به دختر پست جلوش نگاهی انداخت و درحالی که درد عجیبی تو سینش حس میکرد پوزخندی زد و زیر لب گفت.
_شک دارم این یکی رو تونسته باشی...!!

SAY WITH YOUR EYESWhere stories live. Discover now