SWYE (S2) - PART 87

138 40 9
                                    

در با صدای تیکی باز شد و چهره خندان مادرش جلوی چشمش اومد.
_سلام بکهیون خوش اومدی پسرم.
بکهیون لبخند گرمی زد و مادرشو سفت بغل کرد... انقدر این اواخر برنامه کاری طولانی ای داشت که بعد دوماه داشت خونه مادرش میومد و حسابی دلش تنگ شده بود.

وارد خونه شد و تونست ناپدریش رو که پشت میز نشسته بود و مشغول حساب کتاب بود ببینه.
_سلام آجوشی.
از همون اول به ناپدریش آجوشی گفته بود و این عادت همیشه باهاش مونده بود هرچند ناپدریش همیشه پسرم خطابش میکرد.
_سلام بکهیون خوش اومدی پسرم.

بکهیون لبخند مودبی به مرد روبروش پاشید و روی مبل ها نشست.
مادرش در حالی که سمت اشپزخونه میرفت تا شام روی گاز رو چک کنه مشغول حال و احوال با پسرش شد و ناپدریش چرخید تا اخرین گزارش هاشم ثبت کنه و کارشو ببنده و به مهمونش برسه.
بکهیون مشغول تعریف کردن روزمره هاش و تور کنسرت و البومش شد و البته اتفاقات مربوط به چانیول رو از صحبت هاش حذف کرد.

وقتی که رابطش با چانیول تموم شد چند ماه طول کشید تا دوباره سرپا شه و مادرش تو اون تایم خیلی براش نگرانی و استرس کشیده بودو دوست نداشت با اوردن اسمش دوباره چهره شاد و اروم مادرشو توهم رفته ببینه.


یک ساعت بعد خانواده شامشون رو خورده بودن و بکهیون با اصرار موفق شده بود مادرشو رو مبل بشونه و خودش میز رو جمع کنه.
_حداقل بزار کمکت کنم.
_نه... بابا من ده سال یه بار میام اینجا درسته... ولی مثل مهمونا باهام برخورد نکنین اینجا هنوزم خونه منه دیگه.
ناپدریش لبخند زد و سرشو تکون داد.
_اینجا که قطعا خونه اته پسرم ولی خب خونه قشنگ و بزرگ خودت کجا اینجا کجا...

بکهیون اخم بانمکی کرد و ظرف های تو دستشو تو سینک گذاشت.
_خونه باید توش روح داشته باشه خونه من همیشه ساکت و خالیه... اینجارو بیشتر دوست دارم ولی خب کمپانی نمیزاره زیاد جای دور بیام برای زندگی.
خانم بیون سمت یخچال اومد و برای خودش یه لیوان اب ریخت.

_اشکال نداره پسرم تو دیگه زندگی خودتو داری هم موفقی هم مشکلی نداری همینا منو خوشحال میکنه.
بکهیون که داشت به چهره مهربون مادرش نگاه میکرد دید که سمت اپن رفت و یه قوطی قرص برداشت و بازش کرد و یکیشو انداخت تو دستش و با اب خورد.

کمی که دقت کرد متوجه شد قوطی قرص همونیه که تو دست چانیول دیده بود... ولی قرصی که مادرش خورد یه قرص کپسول مانند سفید بود در حالی که قرص چانیول گرد و سبز بود.
قوطی رو از دست مادرش گرفت و بعد چند لحظه روبه مادرش کرد.
_این قرصو دکتر بهت داده؟
زن میانسال که داشت لیوانشو میشست بزاره سر جاش سری تکون داد.

_اره چند وقتیه بد خواب شدم شبا خوابم نمیبره دکتر اینو داد گفت بعد شام بخورم. آرام بخشه یکمم خواب اوره.

SAY WITH YOUR EYESTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang