SWYE - PART 51

154 46 8
                                    


بکهیون مثل بید میلرزید و همزمان حس میکرد پوستش داره میسوزه و خودش از سرما منجمد شده!!
انقد به خودش برای حرف زدن فشار آورده بود که احساستش به عنوان بکهیون با احساسات جسم چانیول درهم پیچیده بود و نمیدونست دردی که حس میکرد به خاطر زخم های روی صورتشه یا بخاطر سوختگی ای که چانیول سال ها پیش تجربه اش کرده بود و الان با تلاش برای حرف زدن، ذهنش دوباره اون لحظات رو به یاد آورده بود...

_ز... ز... زنده...

سعی کرد زبونش رو حرکت بده ولی مغزش انگار نمیخواست کمکش کنه چون هرچقد بیشتر تلاش میکرد، سرش بیشتر تیر میکشید...
جسمی که توش بود داشت جوری واکنش میداد که انگار دوباره داره اون حادثه رو تجربه میکنه...
_لو..لو...
صداش خیلی مفهوم نبود ولی داشت تمام تلاشش رو میکرد که حنجره و زبونش رو باهم هماهنگ کنه.
_لو...لوهان...زن...زنده...
کلمات به سختی از بین لباش خارج میشدن و اشک مثل بارون بی وقفه از چشماش میریخت... تمام تنش عرق کرده بود و میلرزید...

_چی گفتی؟!
صدای بهت زده کریس باعث شد چشماشو باز کنه و دوییدن اون پسر به سمتش رو ببینه ولی قبل اینکه کریس بهش برسه، با دیدن مردی که در اتاق رو باز کرد و اومد تو و اسمش رو فریاد زد، جوری شوکه شد که حس کرد دیگه هیچ جونی تو بدنش نمونده و تصویر کریس تو هاله ای از گیجی، محو شد و دیگه هیچی نفهمید...


چانیول درحالی که نمیتونست چیزی که دیده رو باور کنه، مثل جن زده ها به بکهیون خیره مونده بود...
کریس دوید سمتش ولی قبل اینکه بهش برسه، پلک های پسر بی حال روهم افتادن و سرش به یه سمت کج شد!!
_چی گفتییی؟؟ با توااااام!!!

کریس مثل دیوونه ها جسم بی جونش رو تکون میداد و بدون اینکه حواسش باشه بیهوش شده، هی سوالش رو تکرار میکرد.


بیون که جلوی در خونه رسیده بود با شنیدن صدای تیر، به سرعت اومده بود داخل خونه و با اسلحه وارد اتاق شده بود و وقتی دیده بود پسرش یه گوشه با دست و پای بسته ایستاده، دویده بود سمتش و سفت در آغوش کشیده بودتش!!

سوهی اولین کسی بود که تونست از شوک دربیاد و دوید سمت کریس.
_کریس ولش کن نمیبینی از هوش رفته... زنگ بزن آمبولانس!!

ولی کریس انگار که نمیشنید... فقط شونه های بی‌حال پسر زخمی رو جلو عقب میکرد و سوالش رو طوطی وارانه تکرار میکرد.

چانیول از حس اینکه مردی محکم در آغوش کشیدتش، بالاخره نگاهش رو از جسم بیهوشش گرفت و به مردی داد که شباهت عجیبی به بکهیون داشت!!
مرد دو دستی صورتش رو قاب کرد و درحالی که هنوز از استرس تند تند نفس میکشید زیر لب زمزمه کرد.
_خوبی؟؟ آسیب که ندیدی؟!

اونقدر ذهنش آشفته و بهم ریخته بود که نمیتونست به اینکه اون مرد کیه فکر کنه... تنها چیزی که تو ذهن خالیش وجود داشت بکهیون بود و صدای ناآشنایی که شنیده بود.
_دس... دستامو باز کن!!
با فکر اینکه باید بکهیونو برسونن بیمارستان، رو به مرد کرد و با گیجی زمزمه کرد... و مرد بلافاصله چرخوندش و با دیدن بستی که به دستاش زده شده بود دوید بیرون و چند لحظه بعد با یه انبر برگشت و سیم های فلزی دور دستش رو شکوند و بعدم خم شد و پاهاش رو باز کرد.
چانیول بلافاصله دوید سمت جسمش و با قدرت کریس رو هول داد و دو دستی صورت بکهیون رو تو دستاش گرفت.
با حس اینکه اون پسر هنوز نفس میکشه برگشت سمت مرد گوشه اتاق.
_گوشی داری؟!
به سرعت پرسید و مرد با گیجی سر تکون داد.
_زنگ بزن آمبولانس، زود باش!!

SAY WITH YOUR EYESWhere stories live. Discover now