SWYE - PART 30

202 61 2
                                    

چند ثانیه طول کشید تا مغز چانیول فرمان بلند شدن صادر کنه... از جاش پرید و سمت سوهی رفت.
_سوهی داری چیکار میکنی؟؟ ولش کن!!

همونطور که بازوی دختر عصبانی رو گرفته بود و عقب میکشید با لحن ارومی خطاب بهش گفت ولی لعنت اون دختر زورش خیلی بیشتر از چیزی بود که فکر میکرد!!
_ببین خوب گوش کن... اگر کوچکترین بلایی سر چانیول بیاد بخدا خودم با همین دستام خفه ات میکنم!!

سوهی با صدایی که از عصبانیت میلرزید تو صورت وحشت زده بکهیون فریاد زد و با ضربه شدیدی که به سینه اش کوبید یقه اش رو ول کرد.
چانیول نیم نگاهی به بکهیون که تقریبا سفید شده بود انداخت و بعد دست سوهی رو گرفت و با خودش کشید سمت آشپزخونه.

_بیا ببینم چی داری میگی تو آخه؟؟ معنی این حرفا چیه؟؟
همونطور که یه لیوان آب برای دختر قرمز شده میریخت گفت و لیوان رو تو دست سردش گذاشت.
سوهی چند تا نفس عمیق کشید و بعد کل محتوای لیوان رو یه سره داد بالا.

چانیول لیوان دیگه ای پر کرد و سمت هال برگشت و سوهی هم پشتش راه افتاد.
تو راه دست بکهیون هم گرفت و کنار خودش رو مبل نشوندش و لیوان رو تو دستاش گذاشت و اشاره کرد یکم بخوره... پسر ساکت رنگ به رو نداشت!!
_خب حالا لطفا درست بگو ببینم چی شده سوهی.

چانیول بعد چند ثانیه خطاب به دختر روبروش زمزمه کرد و سوهی فوت کلافه ای کرد.
_چانیول... امروز صبح مامورهای پلیس جنازه معاون لی رو تو خونه اش پیدا کردن.
سوهی با صدایی که همچنان میلرزید گفت و چشمای هردوپسر گرد شد!!
_معاون لی؟؟ یعنی چی؟؟

چانیول با بهت لب زد و سوهی اخم ناراحتی کرد.
_یعنی همین دیگه. با چاقو کشته شده... فعلا هم هیچ سرنخی پیدا نکردن جز یه برگه که کنار جنازه اش افتاده بوده.

بعد تموم شدن جمله اش نگاهش چرخید سمت بکهیون و با عصبانیت بیشتری زمزمه کرد.
_و میخوای بدونی رو اون برگه چی نوشته شده بود اقای بیون بکهیون؟؟
بکهیون با ترس آب دهنش رو قورت داد و چند بار پلک زد... لحن دختر روبروش اصلا جالب نبود!!
سوهی پوزخند تلخی زد و قفل گوشیش رو وا کرد و  رو میز سر داد سمت پسر ترسیده روبروش.
_بفرما خودت بخون، این متن همون برگه اس که به هزار التماس پلیس برام فرستاد.

نگاه بکهیون بعد چند لحظه به آرومی پایین افتاد و رو نوشته جلوش ثابت شد.
" بعدی تویی، بکهیون "
نفسش رو با بهت داد بیرون و لباش با لرزش خفیفی از هم فاصله گرفت... نمیتونست چشماشو از رو نوشته کوتاه ولی ترسناک روبروش برداره ولی گوش های صدای بغض کرده و پریشون سوهی رو میشنیدن.

_و اگه فکر کردی من ذره ای نگران توام باید بگم کور خوندی... برام مهم نیس اگر هربلایی سرت بیاد ولی فعلا اونی که تو بدن توئه، چانیوله و این یعنی اون تو خطره نه توی آشغال!!

SAY WITH YOUR EYESWhere stories live. Discover now