SWYE - PART 32

178 63 6
                                    

تو سایتی که باز کرده بود داشت مقاله های مربوط به قراردادش با سامسونگ رو چک میکرد و گوش های سگ کوچولوش رو با حواس پرتی ناز میکرد... از قضیه بهم خوردن جلسه اش و مسخره بازی های اون دختره وسط جلسه اش چند وقتی میگذشت و تازه وقت کرده بود مقاله های مسخره و جهت دار تو اینترنت رو چک کنه...!!

پوف کلافه کشید و مقاله جلوش رو بست تا وارد بعدی شه که با نوتیفیکشنی که براش اومد نگاهش سمتش رفت و پیامکی از شماره خودش که دست بکهیون بود دید!!

نگاه گیجی به بکهیون که اون سمت هال رو مبل دراز کشیده بود و پشتش بهش بود، انداخت و وارد پیامک شد.
" میشه یه سوال بپرسم؟ "

خواست بلند جوابشو بده که یه پیام دیگه براش اومد.
" همینجوری جواب بده... و اینکه فقط حوصلم سر رفته "
با تعجب اخمی کرد و براش تایپ کرد. "بپرس"
چند لحظه منتظر به صفحه گوشیش خیره موند و بعد پیامی که رو صفحه اومده بود رو خوند.
"تاحالا شده تو یه رابطه باشی ولی نتونی جای خودت رو توش پیدا کنی؟؟ "

ابروهای چانیول بالا رفت... این دیگه چه سوال عجیبی بود!!
کمی فکر کرد و بعد همونطور که لبشو به دندون گرفته بود تایپ کرد.
" چه جور رابطه ای؟؟"
دکمه سند رو زد و با کنجکاوی به گوشیش خیره موند... این بحث یهویی بکهیون براش خیلی جذاب بود!!
" رابطه دیگه... چمیدونم!! رابطه دختر و پسر "

بعد خوندن جمله ای که بکهیون بعد از دو دقیقه براش فرستاد، لباش کمی کش اومد و جوابشو داد.
"من تاحالا همچین رابطه ای نداشتم... ولی اگر منظورت رابطه بین دوتا پسره شاید بتونم راهنماییت کنم "
چند ثانیه بعد از ارسال پیامش صدای نفس حرصی پسر روبروش رو شنید و بی صدا خندید...
"برام جنسیت افراد تو رابطه مهم نیست!! میشه فقط جواب سوالمو بدی؟؟ "

حتی از کلمات توی پیام هم میتونست حرص خوردن بکهیون رو حس کنه.
لبخند کجی زد و براش تایپ کرد.
" نمیدونم منظورت از -جا- چیه... ولی معمولا تو رابطه هام سردرگم نبودم"
پیامش رو سند کرد و بعد چند ثانیه جوابش اومد.
"افرین!! همین!! چجوری سردرگم نبودی؟؟ "

چانیول با چشمای جمع شده دوباره نگاهی به بکهیون انداخت... یعنی اون تو رابطه هاش سردرگم بوده؟؟
نفس عمیقی کشید و دستش رو کیبورد گوشیش حرکت کرد.

" خب احتمالا چون دقیق میدونستم چی میخوام... تکلیفم با خودم و طرف مقابل روشن بود. وقتی با یکی بودم میتونستم حس کنم که کنارش خوشحالم یا نه... اگر خوشحال نبودم یعنی یه چیزی ایراد داشت و سریع رابطه رو تموم میکردم."
بعد از اینکه پیامش رو یه دور مرور کرد فرستادش و نگاهش رو بکهیون برگشت... یعنی تو فکرش داشت چی میگذشت که اینارو میپرسید؟؟

" چجوری میفهمیدی خوشحالی؟؟ "
پیامی که براش اومد دوباره یه لبخند رو لبش نشوند... بکهیون خیلی جدی داشت ازش این سوالارو میپرسید و چانیول نمیدونست باید دلیل این کنجکاوی و گیجی پسر روبروش رو چی بدونه.
چند لحظه فکر کرد و بعد دستش رو صفحه حرکت کرد.

SAY WITH YOUR EYESOù les histoires vivent. Découvrez maintenant