SWYE - PART 26

193 57 4
                                    

--فلش بک--

بعد اینکه چانیول ازش جدا شد و سمت سهون رفت چند ثانیه نگاهشون کرد و بعد بی اختیار نگاهش سمت راه پله ها چرخید!!

آب دهنش رو قورت داد و دوباره سالن رو از نظر گذروند... تقریبا هیچکس حواسش بهش نبود و رسما مثل یه موجود نامرئی اون وسط وایستاده بود.

با این فکر که حتی اگر کسی تو راه پله هاهم ببینتش بخاطر چهره غریبه اش بهش شک نمیکنه با قدم های مردد سمت پله ها رفت و به روبرو خیره شد.

راهروی بلند جلوش به مرور تو تاریکی فرو رفته بود ولی تصویر شکل و شمایل اون پله ها برای بکهیون مثل روز روشن بود.
با احتیاط چند تا پله رو بالا رفت و وقتی به طبقه دوم رسید کلید برقی که میدونست دقیقا کنار راه پله قرار داره رو زد و سالن خالی و ساکت، غرق نور شد...

چرخید و از راه پله ها پایین رو با احتیاط دید زد و وقتی مطمعن شد کسی این سمتی نمیاد سمت اتاقی که مد نظرش بود رفت و با یه نفس عمیق در اتاق رو باز کرد... ولی از چیزی که دید نفسش تو گلوش گیر کرد!!

یه عالمه عکس از لوهان و عکس های قدیمی ای که فکر میکرد از بین رفته باشن به دیوار ها آویزون بودن!!

با بهت وارد اتاق شد و نگاهش رو چهره مهتابی و معصوم لوهان خیره موند که کنار کریس ایستاده بود و لبخند میزد.

نگاهش رو عکس بعدی چرخید و از چیزی که دید چشماش درشت شد!!
عکسی که خودش با سهون و لوهان گرفته بود به دیوار وصل بود ولی کله اش قیچی شده بود!!

نفساش به شماره افتاده بود و دستاش یخ کرده بودن... عکس های دیگه همشون یا لوهان تو حالت های مختلف بودن یا لوهان کنار کریسی که هر دوشون لبخند رو لباشون داشتن!!

دیگه بیشتر از این نتونست تحمل کنه و از اون اتاق لعنت شده که یاد اور سیاه ترین روزهای گذشته اش بود اومد بیرون و خودشو از پله ها به پایین سرازیر کرد.

میدونست این خونه رو کریس و سهون باهم خریده بودن ولی فکر نمیکرد کریس هنوزم اینجا سهم داشته باشه و حتی اون اتاق رو، اتاق خودش کرده باشه!!

وقتی به آخرین پله رسید دید چانیول کنار پنجره ایستاده و سرشو تو دستاش گرفته... از تعجب اخم کمرنگی رو صورتش نشست و سمتش رفت.

--پایان فلش بک--

چانیول که بعد چند ثانیه تونست هضم کنه چه اتفاقی افتاد با تعجب به بکهیون خیره شد.
_چی شد یهو؟؟

با صدای پیس پیس مانندی پرسید و چشمای پسر اومدن روش ولی قبل اینکه بک بخواد عکس العملی نشون بده صدای کریس تو سالن پیچید.

_از کی تاحالا تو مهمونی هات من دعوت نیستم؟؟
کریس با لحنی که عصبانیت ازش میچکید گفت و چند قدم سمت سهون رفت.

SAY WITH YOUR EYESTahanan ng mga kuwento. Tumuklas ngayon