SWYE - PART 35

176 62 10
                                    

در حموم جلوی چشماش بسته شد و بعد چند لحظه نگاهش رو ازش گرفت .

از وقتی چانیول رفته بود بیرون ، حسابی فکر کرده بود و بالاخره تصمیم گرفته بود به اون پسر بگه چه حسی بهش داره‌... هنوز برای خودشم باورش سخت بود، ولی بیشتر از این نمیتونست این موضوع رو از چانیول مخفی کنه چون کنترل کردنش از دست خودشم خارج شده بود و نتیجه اش هم شده بود ایجاد سوتفاهم برای چانیول و ناراحت شدن ازش !!

با فکری که به سرش زد گوشیش رو برداشت و شروع کرد به یادداشت کردن هرچی که میخواست به چانیول بگه ، اگه اینجوری از قبل مینوشت برای خودشم راحتتر بود.

بعد چند دقیقه که بالاخره تونسته بود کلماتش رو اونجور که میخواد کنار هم بچینه، در حموم هم باز شد و جسم خودش جلوی چشماش ظاهر شد. چانیول بدون هیچ توجهی بهش چراغ هال رو خاموش کرد و سمت اتاقش رفت.

از اینکه اون پسر گاردشو انقد بالا برده بود براش یکم استرس گرفت ولی سعی کرد اون چانیول واقعی که مهربون و اروم بود رو به یاد بیاره و به خودش دلداری بده که قرار نیست برای اولین بار تو زندگیش به یکی اعتراف کنه و رد شه !!

از جاش بلند شد و بعد اینکه تو اینه قدی تو پذیرایی تو تاریکی نسبی نگاهی به خودش انداخت و از مرتب بودنش مطمعن شد آروم سمت اتاق رفت و در رو کمی هل داد.

چانیول چراغ اتاق هم خاموش کرده بود و رو تخت پشت به در دراز کشیده بود. باید میرفت جلو ؟؟ یا چانیول خوابیده بود ؟؟ آب دهنش رو قورت داد و دستش رو که خیس عرق بود به لباسش مالید.

آروم تخت رو دور زد و نگاه دقیقی به چانیول کرد... با حدس اینکه احتمالا هنوز بیداره چراغ خواب کنار تخت رو روشن کرد و طبق انتظارش چانیول که نور دقیقا کنار صورتش بود ، اخمی کرد و به پشت چرخید و ساعد دستش رو روی چشماش گذاشت.

_خاموش کن سرم درد میکنه.

صدای سرد و بی روحی تو اتاق پیچید و بکهیون در جواب بدون اینکه کاری بکنه سرجاش رو زمین نشست و متنی که تایپ کرده بود رو پخش کرد .

" میشه یه سوال بپرسم ؟؟ "

بعد اینکه صدای رباتیک موبایلش تو اتاق پخش شد منتظر به چانیول خیره موند ولی جوابی از پسر روی تخت نگرفت پس بعد چند لحظه دوباره صدارو پخش کرد و این بار چانیول پوف کلافه ای کشید.

_نه نمیشه، بگیر بخواب.

صدای سرد چانیول داشت ذره ذره اشتیاقش رو کور میکرد ولی خودشم از اول به خودش یادآوری کرده بود که قرار نبود مکالمه اش با چانیول آسون پیش بره پس بدون توجه به جوابی که گرفته بود سوالش رو تایپ کرد و دستش رو روی دکمه پخش زد .

" جینیانگ رو دوست داری ؟ "

این بار کمی بیشتر صبر کرد و چانیول که حس کرد اون پسر تا جواب نگیره ول نمیکنه ، کلافه زمزمه کرد.

SAY WITH YOUR EYESWhere stories live. Discover now