SWYE - PART 55

172 47 7
                                    


+18
بکهیون با اضطراب در حموم رو تقریبا پشت سرش کوبید و بعد روشن کردن چراغ، با سرعت نور لباس هاشو دراورد و گوشه حموم پرت کرد و با قرار گرفتن زیر دوش، شیر آب سرد رو تا ته باز کرد.
نفس عمیقی کشید و به قطره های خنک آب اجازه داد آزادانه رو بدنش سر بخورن تا بلکه قلب بی جنبه اش کمی آروم شه!!
آب دهنش رو قورت داد و درحالی که چشماش بسته بود دوباره بوسه های چان تو سرش مرور شد.
چیزی که بکهیون چند لحظه قبل تجربه کرده بود، لذت بخش ترین لحظات زندگیش بود و نقاطی از مغزش رو تحریک کرده بود که خودشم باورش نمیشد قابلیت تجربه
همچین احساساتی رو داشته باشه... حس میکرد قلبش از حس عشق و خواستن داره میترکه و مغزش رسما از کار افتاده بود و به هیچ چیز جز پارک چانیول نمیتونست فکر کنه... و این حقیقت غیر قابل انکاری بود که بهش ثابت میکرد حسش به اون پسر خیلی فراتر از یه دوسته و دیگه جای هیچ شکی براش باقی نمیزاشت!!

لعنت حتی فکر بهش هم حالشو خراب میکرد.
با کلافگی سرشو تکون داد تا افکارش از سرش برن بیرون ولی با شنیدن صدای در، با وحشت چرخید و تونست چانیول رو تو آستانه در ببینه.

دستشو دراز کرد و حوله صورت سفید رنگی که به آویز روی دیوار وصل بود رو چنگ زد و برد زیر دوش و گرفت جلوش تا چانیول متوجه حال داغونش نشه...
ولی انگار اون پسر بدون دیدنش هم همه چی رو فهمیده بود چون خیلی ریلکس اومد داخل و در رو بست.
_کمک میخوای؟!
حموم خونه چانیول زیادی بزرگ بود و همین الانم اندازه چند قدم باهم فاصله داشتن ولی بکهیون با وجود همین فاصله هم حس میکرد میخواد از استرس و خجالت تبخیر شه.

_نه...
درحالی که به پسر روبروش که به طرز عجیبی تو اون لحظه صدبرابر جذاب تر به نظر میرسید خیره شده بود و مغزش سیگنال های بوسیدنش رو بی وقفه به تک تک سلول های بدنش ارسال میکرد، ضعیف گفت نه ولی چانیول بدون توجه به حرفش قدمی اومد جلو و دستاش زیر تیشرتش رو گرفتن.

_گفتم نه... برو بیرون!!
بکهیون دوباره زمزمه کرد و حوله خیس شده رو محکم تر جلوی خودش نگه داشت
ولی چانیول تیشرتش رو از سرش کشید بیرون و باز اومد جلوتر.
_نمیخوام.
پسر بزرگتر با صدای بمش آروم زمزمه کرد و قدم آخر رو هم برداشت و درست روبروی بکهیون قرار گرفت.
_گفتم برو بیرون!!!
این بار بکهیون کمی اخم کرد و با صدای محکم تری حرفش رو تکرار کرد ولی فقط باعث شد پوزخند چانیول پر رنگ تر بشه و ابروهاش رو ریلکس بندازه بالا.
_منم گفتم... نمیخوام.
چانیول درحالی که دستش رو از کنار بدن پسر زیر دوش رد کرده بود و داشت دمای آب رو تنظیم میکرد، آروم زمزمه کرد و بعد گرم شدن آب، رفت جلوتر و باعث شد
قطره های آب رو موها و سینه اش بریزه و منظره سکته دهنده ای برای بکهیون به وجود بیاره.
چانیول که این بار دقیق تک تک رفتار های بک رو زیر نظر داشت، تونست نگاهی که ناخوداگاه از چشماش جدا شد و آروم رفت پایین و دوباره برگشت بالا رو ببینه!!

SAY WITH YOUR EYESWhere stories live. Discover now